تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
يكى از مؤيّدات طالع مؤلّف اين‌كه ، حضرت صاحبقران معظم در بدايت كار به جاى حضرت وقايع‌نگار ، اين مدحت‌گزار را مىخواست مأمور به اين خدمت نمايد . دو نفر از ارباب غرض كه
« فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ »
« 1 » در ميان افتادند و به دوستى اين وقايع‌نگار و دشمنى اين مدحت‌گزار قرار را به آن كردار دادند و اين سفر بدعاقبت از گردن اين بىبضاعت افتاد . [ مصرا ] ع : [ 350 ]
عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد

ذكر وفات بعضى از امراء دربار و شرفيابى نوّاب سيف الدّوله سلطان محمّد ميرزا به درگاه دولت پايدار و كيفيت ريزش و بخشش او با منتسبان شوكت جاويد قرار

يكى از امراء متوفى « 2 » در اين سال ، حضرت ظهير الدّوله ابراهيم خان عم‌زاده بود كه ربيب داراى دوران است . مدت بيست و دو سال در دار الامان كرمان به ايالت زندگانى نمود و درين سال در دار الخلافه مريض گشته طاير روح پرفتوحش به عزم غرفات جنان بال گشود . نوّاب شاهزادگان عظام و امراى كرام به مشايعت جنازهء او پىسپار شدند و از بىوفايى عمر طعنه‌زنان بر روزگار آمدند . چون برادر بطنى نوّاب محمّد قلى ميرزاى ملك‌آراى دار المرز طبرستان بود ، لهذا برحسب امر همايون اعلى ميرزا محمّد جعفر حمزه كلايى « 3 » مازندرانى وزير نوّاب معزّى اليه به جهت نظم كار ولايت و قرار امور بازماندگان ابراهيم خان به دار الامان كرمان روى نمود . فرمان و خلعت ايالت آن‌جا به اسم عبّاسقلى خان ولد اكبرش كه بطنا نبيرهء صاحبقران معدلت اثر است ، صادر گرديد و ميرزا محمد جعفر بعد از نظم كارها مراجعت كرده اوضاع آن ولايت را معروض راى عالم‌آرا گردانيد . يكى ديگر از جملهء امراى متوّفى ، امان اللّه خان والى ولايت كردستان است كه
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 10 . ( 2 ) . ملى : « امرا و متوفى » ( 3 ) . مجلس : « كلابى »