پيشكش به سركار خلافت كرد ، ريزش غريبى دربارهء هريك از چاكران حضرت به عمل آورد . مبلغ سىهزار تومان از نقد و زرى و اقمشه و غيره به نعام جميع چاكران دربار عليّه مقرّر نمود [ 351 ] و بر مراتب برترى خويش از جميع ملكزادگان افزود . با مؤلّف اين روزنامچه زياده از همگنان همّت ورزيد و از همت بىدريغش فزون از حوصلهء گمان خواستههاى ناخواسته رسيد .
سعدى :
شرف مرد به جود است و كرامت به سجود * هركه اين هردو ندارد عدمش به ز وجود
بالجمله حضرت صاحبقران اعظم را از فقدان امراى اربعه مذكوره در فوق ، خاطر مبارك بىاندازه ملول گرديد و مولف اين روزنامچه را به انشاد تاريخ وفات هريك مأمور گردانيد . چهار قطعه تاريخ حسب الفرمايش از طبع مؤلّف تراويد و درين رساله به عرض مستمعين رسيد .
تاريخ وفات ابراهيم خان :
بود اى دل حيف از ابراهيم خان * ابن عمّ حضرت صاحبقران
آنكه در كرمان ز انصاف ملك * بود چندين سال فرّخ حكمران
دايم از انصاف او در كوه و دشت * گرك خود بر گله مىبودى شبان
خوار او گشتند افغان و بلوچ * در بلوچستان و هم در سيستان
از شكوهش لرزه اندر قندهار * وز جلالش صدمه در هندوستان
بود اندر باب دارا محترم * آن ربيب راد داراى جهان
شد جوان و پير از اين غم حزين * زان كه بگذشت از جهان آن نوجوان
همت او چارهساز حرص و آز * دولت او كارساز انس و جان
عاقبت از تندباد مرگ كرد * نوبهار شوكتش رو در خزان
داستان زندگانى كرد طى * ليك ماند از همتش صد داستان
گفت تاريخ وفاتش خاورى * حيف از آن ابن عم ابراهيم خان