وقايعنگار درگذشت و به تعجيل تمام روانهء تفليس گشت . ذرّهپرورىهاى حضرت صاحبقران را فراموش كرد و به دمدمه و افسون يرملوف سردار را بر سر كار آورد . ينارال مزبور كه خود مردى فتنهانگيز بود ، كينياز مستحفظ اوچ كليسيا را در تصرف قلعه بالغلو اشارهء مفسدانه نمود و خود در ظاهر به بهانهء نظم حدود داغستان و در باطن به جهت طفره از ملاقات وقايعنگار دولت ابد اركان پاى عزيمت برگشود . كينياز مذكور برحسب اشاره سردار مذكور قريه بالغلو را تصرّف كرده يك نفر مايور و دويست نفر صالدات در آنجا گذاشته خود به مراجعت اوچ كليسيا روى آورد و وقايعنگار چندى در تبريز اقامت ورزيد تا حضرت وليعهد زمان از صفحات عراق برگرديد . بعد از اخذ دستور العمل در روز دوشنبه دوازدهم شهر ربيع الاوّل روانهء ايروان گرديد و در ورود به آن سامان ، داستان تصرّف روسيه را در قريه بالغلو و عزيمت يرملوف را به داغستان شنيد با آنكه كينياز اوچ كليسيا شرحى به سردار ايروان نگاشته و وقايعنگار را در ايّام غيبت يرملوف از عزيمت [ به ] تفليس ممنوع داشته بود ، باز مشار اليه ممنوع نگشته از راه بالغلو عازم آن ديار و روز سهشنبه بيست و پنجم شهر ربيع الاوّل ، وارد آن بلدهء ارم آثار شد . در عرض راه در روز ورود [ به ] تفليس ، كمال عزت و احترام از وى به عمل آوردند و او را در منزلى مناسب وارد كردند وليمنوف نام نايب يرملوف حضرت وقايعنگار را ملاقات كرد و مأموريت خود را در باب گفتگوى بالغلو با او به ميان آورد . چند روز گفتگو به طول انجاميد و بالمآل به جايى نرسيد . وليمنوف به سبب سكوت وقايعنگار ، نوشته [ اى ] به تحرير درآورد و مهر كرده به او سپرد و رخت سلامت از ميدان مشاجرت بيرون برد كه قريه بالغلو را از جمله رسدى خود دانستهايم و تصرف در آن نمودهايم . بدون حكم امناى دولت روسيه ، تخليه ممكن نيست ، ديگر اين همه گفتگو و مشاجره چيست ؟
در خلال اين احوال ، خبر وفات الكسندر پاوليچ پادشاه روسيه به تفليس رسيد و حضرت وقايعنگار همان نوشته وليمنوف را دستآويز كرده به درگاه آسمانجاه راجع گرديد . بعد از ورود او به دار الخلافه و عرض فقرات معلومه بىترديد و گزافه درياى طوفان زاى غيرت ملوكانه را نوبت خروش گرديد و نواى كوس تلافى جسارت روسيهء روسيه ، ساكنان ملاء اعلى را به گوش رسيد .
[ مصرا ] ع :
ببين تا چه زايد شب آبستن است