تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
در آن نواحى [ 13 ] افرازنده رايت استمداد شد . قاتلين پدر بلند اختر را به سزا رسانيد و با كريم خان ، بر هم‌زن بنيان موافقت گرديد [ و ] محمد خان سوادكوهى را كه اميرى با اقتدار و از جانب كريم خان حاكم بالاستقلال مازندران بهشت آثار بود ، به يك تاختن از مركب حيات پياده نمود . تركمانيه دشت را از ضرب تيغش خون از رود گرگان گذشت و به رودخانه اتك جارى گشت . كريم خان از استماع اين نوع جلادت و شهامت باطنا واهمه برداشت و با سلطان شهيد كه در شيراز بود ، سوء سلوك بنا گذاشت . بالاخره نوّاب حسين قلى خان به سبب سلامتى ذات برادر بزرگوار و نصايح مشفقانه آن عاليمقدار از جلادتى كه داشت ، دست كشيد و در گوشه [ اى ] آرميده به كار صيدوشكار مشغول گرديد . چون در ولايت دامغان قرى و مزارع فراوان داشت ، لهذا بنيان توقف را در آن مكان گذاشت . اگرچه از هر طرف دشمنانش در كمين بودند و دست فتنه دراز از آستين ، ولى چون گوهر تابناك اين برگزيده خالق آب‌وخاك در صدف وجودش به وديعت بود ، حفظ خدايى از تعرض اضدادش محافظت مىنمود . در ميان طايفه عز الدينلوى قاجار ، زهره زهرايى از اوج عزت برگزيد و او را پس از خواستگارى و طويى فراخور دستگاه شوكت شهريارى به حرم محترم خويش آورده ، آرام گزين گرديد . پس از اندك زمانى نور خدايى در قالب بشرى جا گرفت و روح قدسى در كالبد عنصرى مأوا . لمؤلفه :
شد چو آورد گذر « 1 » روح قدس در گلشن * مريم باغ به عيساى بهار آبستن
هامش
( 1 ) . ملّى : « كه ز »