تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
نشان سالش « خاقان روزگار » « 1 » آمد * كه روزگارش خاقانى جهان فرمود مباد معدوم اين روزگار آنكه « 2 » بود * به روزگاران اسباب خرّمى موجود شد آفرينش من خاورى به عهد ملك * عطيّه [ اى ] بود اين هم ز فضل ربّ ودود
خلاصه بعد از آن‌كه اين ولد با سعادت در سنين دولت به هفت رسيد ، دست قضا بساط زندگانى نوّاب جهانسوز شاه را درهم پيچيد . در شب چهارشنبه بيستم شهر صفر المظفر سنه يكهزار و يكصد و نود و يك در ميانه راه استرآباد و دامغان ، كه با عيال خود مىرفت ، به دست چند تن از تركمانيه شوم يموت كشته شد و طومار عمرش در نوشته آمد . « 3 » بعد از رحلت ، خلفى ديگر نيز از او به وجود آمد كه صاحبقران مظفر را برادر كهتر است و همنام پدر عالى گهر . عمّ بزرگوار شاهنشاه تاجدار ، محمد شاه قاجار ، كه در دار العلم شيراز بود ، بعد از استماع خبر شهادت برادر بلند اختر ، ملاقات اين برازنده تخت و افسر را آرزو نمود . شاهنشاه [ 15 ] مؤيد ، امتثال امر عمّ مظفر را لازم شمرد و عزيمت شيراز كرده ، چندى در آن ديار خلد اثر در مصاحبت آن شهريار توانگر به سر برده پس از اطفاى نايره شوق ، روى سعادت به وطن آورد . از قرارى كه مشهور و معروف است ، كريم خان زند ، در آن سن طفوليت از بشره همايونش ، آثار صولت و صلابت سلطنت تفرّس مىنمود و پيوسته در حضور همايونش اين نكته را به حضار محفل ميسرود و از غرايب اوضاعى كه در آن زمان از عمّ بزرگوارش تراوش كرده بود ، اكثر اوقات در نزد امنيان دولت مذكور مىفرمود . از آن جمله ، داستان غيرت عمّ اكرم را چنين مىسراييد كه هنگام سلام عام كه در مجلس خاص نزد كريم خان نشسته و كريم خان دل به صحبت اهل حضور بسته بود « 4 » ، چاقوى فرنگى از جيب مبارك
هامش
( 1 ) . به حروف ابجد سال تولد وى 1186 است . ( 2 ) . مجلس : « زانكه » ( 3 ) . نگارنده اشاره‌اى به شورش حسين قلى خان بر كريم خان نمىكند و اين‌كه زكى خان زند به كشتار مردم منطقه پرداخت و مردم يكى از روستاهاى منطقه چهارده كلاتهء دامغان را از دم تيغ گذراند . حسين قلى خان دست آخر به دست تركمانان يموت كشته شد . ( 4 ) . مجلس : - « بود »