سالى بيست به آنجا به فراغت مىزيست . ولى چون نادر شاه او را از تركمانان خواسته بود ، هرگز در آبادانى منزل نمىنمود . در سال و ماه يكهسوار در دشت و كوه مىگرديد و از گوشت شكار زندگانى خود را مىگذرانيد . بكنج نامى [ از طايفه ] يموت از حال وى اطلاع داشت . سالى بيست به اين سياق زيست تا ديده بخت به قتل نادر شاه گريست .
مشهور است كه وقتى در حضور نادر شاه سخن از دانه ياقوت چهارده مثقالى رفت ، وى به « 1 » حسينعلى خان معيّر الممالك گفته بود كه : « ياقوت چهارده مثقالى ، محمد حسن خان قاجار است كه از دست ما بيرون رفته است » .
بالجمله بعد از قتل نادر شاه محمد حسن خان از دشت برگشت و استرآباد و مازندران را مسخر نمود و روز به روز بر ارتفاع دولت و شوكت او افزود تا اينكه كريم خان زند با چهلهزار نفر از الوار نكبت پيوند به عزم مجادله آن خاقان ظفرمند به استرآباد آمده مدت چهل روز در خارج شهر نشسته از جلادت دليران قاجار معادل پانزدههزار نفر از سپاه گمراهش قتيل ، و موازى دوازدههزار نفر اسير و شجاع الدين خان ، سردار نامدارش ، مقتول و خود اسباب سلطنت را گذاشته به اصفهان گريخت .
نوّاب محمد حسن خان عزيمت عراق كرد [ و ] در اشرف مازندران محمد ولى خان قاجار و مقيم خان ساروى را به تنبيه جماعت لاريجانى خيرهسر ، كه كريم خان را سواد لشكر شده بودند ، فرستاد . بعد از ورود ايشان به آمل از بىاعتدالى محمد ولى خان ، اهالى آمل و حوالى بر او شوريده و او را گرفته ، محبوس كردند و بر دور مقيم خان جمع گشته او را بر خويش امير ساختند و در توقف سارى به نواختن كوس خلاف پرداختند .
نوّاب محمد حسن خان از اشرف به سارى شتافت و مقيم خان در دعوا ، زخم گلوله زنبورك « 2 » يافت و پس از گرفتارى ، در آتش غضب شهريارى سوخته روى از عالم برتافت . بعضى از اهالى مازندران مقتول و برخى [ اموالشان ] مصادره گشته و مبلغ بيست هزار تومان نقد به جريمه خيانت داده ، گذشت خاقانى را شمول آمدند .
در آن اوقات ، احمد شاه ابدالى از هرات و قندهار رايت استقلال برافراشت ،
هامش
( 1 ) . ملّى و مجلس : « رفته و با »
( 2 ) . نوعى سلاح آتشين مخصوص آن روزگار كوچكتر از توپ و مانند خمپارههاى امروزى بود كه با اسب و شتر حمل مىشد .