تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧

ذكر احوال و اوضاع اولاد امجاد نوّاب محمد حسن خان و پدر و عمّ بزرگوار حضرت صاحبقران

بعد از قضيه قتل محمد حسن خان مغفور ، كريم خان مغرور را ، اين ماتم عروسى شد و منت‌پذير از سپهر آبنوسى عراق و فارسش مسلم گشت و با لشكرى انبوه روى به طرف طبرستان آورده ، استرآباد را خراب ساخت و به تفريق سلسله جليله قاجاريه پرداخت . اخلاف نوّاب محمد حسن خان را كه چون سپهر تسعه ، نه بودند از هم جدا كرد . برخى از منسوبان در دار السلطنه قزوين سپرده ، دو تن از ايشان را كه نيّرين چرخ جلالت و اخترين اوج نبالت و هردو از يك مطلع طالع و عرصه جهان را چون ماه و خورشيد لامع بودند و اولاد امجاد او را اسن و ارشد ؟ ؟ ؟ و سزاوار جلوس در ايوان و مسند مىنمودند ، با متعلقان به دار العلم شيراز آورد . يكى ، اعليحضرت فردوس منزلت محمد شاه قاجار - انار الله برهانه است كه صاحبقران تاجدار را عم بزرگوار است و ديگرى ، نوّاب معز السلطنه حسين قلى خان ملقب به جهانسوز شاه [ است ] كه شهريار بااقتدار را پدر عالى مقدار . بالجمله هردو را در مسند بزرگى همواره با خويشتن جليس داشتى و در مهمات مشكله قرار كار را بر صوابديد رأى رزين ايشان گذاشتى و در مراسم ميزبانى و مهمان‌نوازى پيوسته همتى ملوكانه گماشتى ولى غافل از اين‌كه خوان نعمت گستردن و شير شرزه به خانه آوردن ، دشمن پروردن و پنجه به خون خويش فرو بردن است . لمؤلفه :
با آن‌كه دانم دشمنى ، جاى تو در دل داده‌ام * مهمان صاحبخانه كش در خانه منزل داده‌ام
بعد از دو سال نوّاب حسين قلى خان به اذن كريم خان از شيراز به استرآباد آمد و