موصوف . جمعى از خدام ، در آن حرم عرش مقام به خدمتگزارى موصولند و هر صبح و شام ، به طعام عجزه و ايتام مشغول . در آن روز مسرتاندوز هر تنى چون روز سعيد نوروز عشرتآموز است و در هريك از ولايات ممالك محروسه ، جشنى فيروز خاصه در دار الخلافه طهران ، كه مقر خلافت خاقان گردون توانست ، به مثابه نوروز ، فيروز جشنى مهنّا برپا و نوبت خانهء سلطنت از شام تا بام بلند آواست . روز صلاى نعمت است و اكابر و اصاغر ، ريزهخوار خوان رحمت . همت دريا نوال خاقانى ، شامل احوال خادم و عاصى است و محبوسان زندان قهر قهرمانى را نوبت خلاصى . نوّاب ضياء السلطنه العليه ، صبيّه مرضيه سركار شوكت بهيّه ، مباشر كار اين سور پر سرور است و جيب و دامان عموم چاكران دربار دولت عظمى از ريزش دست حق پرستش ، چون دريا و كان ، معمور « 1 » .
اين غزلزاده از طبع مؤلف در محافل سرور ، ذكر زبان مغنيان بزم سور است و گوش مستمعين از استماع آن پر از لآلى منور و هى هذه لمؤلفه :
تبارك الله از ذات آنچنان مولود * كه از وجودش منحوس اختران مسعود
حكيم را غم بيهوده در تفكر ذات * كمال ذات عيان از صفات اين مولود
گه تجلى ذاتش ز كارخانه غيب * تجليات عيان بود تا به ملك شهود
نه بو البشر ولى اندر صوامع ملكوت * به اين وجود مبارك مقربان به سجود
زهى وجود كه در روزگار ايجادش * چه جودها كه نمود آفريدگار وجود
ستوده مام جهان را دگرچه غم ز فناست * كه اينچنين خلفى زاد و تا ابد آسود
اگر چو كعبه شود دامغان ، مدار عجب * چرا كه يافت شرافت ز فرّ اين مولود
جهان به تازگى امروز كاين همايون روز * نمونهايست ز مولود خسرو محمود
ستوده فتحعلى شه كه بود نظم جهان * ز آفرينش او كردگار را مقصود
هامش
خرابههايش ظاهرا زشت مىنمود . لذا شهردارى اين شهر آن را تخريب و امروزه به يك مركز تجارى درآمده است .
( 1 ) . آباد