عزيمت او را در نظر پادشاهى بهطورهاى ديگر جلوه دادند . بالاخره از وفور سعايت ايشان در سنه يكهزار و يكصد و سى و هفت ، شاه و خان را در خارج بلده اشرف جنگ سلطانى واقع و شاه طهماسب شكستى فاحش يافته اسير سرپنجه تقدير شد .
نوّاب فتحعلى خان كمال احترام از او منظور داشته به ولايت استرآبادش برده ، پس از قليل مدتى لشكرى جمع نموده در ركاب شاه و الا جاه روى به خراسان آورد ، ارض اقدس را تسخير كرد و به سبب حسن اين خدمات در سلطنت و مملكت صاحب اختيار و كارگزار شد .
نادر شاه افشار كه از سكنه ابيورد من محال مرو شاهيجان و در آن اوقات در خراسان نافذ الفرمان بود ، عروج بر مدراج سرورى را در ماده خويش خيال مىنمود ، نوّاب فتحعلى خان را با آنهمه رشادت و شهامت مخل كار خود يافت و به تمهيد امناى بد اختر آن دولت نكبت آيت در چهاردهم شهر صفر المظفر سنه يكهزار و يكصد و سى و نه هجرى او را از ميان برداشته به وادى استيلا شتافت . از عجايب غرايب اينكه در آن سفر نوّاب فتحعلى خان در اردوى شاه طهماسب در چادر همين نادر شاه ، كه ندر قلى خانش مىگفتند ، مهمان بود و آن بىانصاف چند نفر از طايفه قاجار را كه در دربار شهريار صفوى آثار ، نوكر بودند و ادعاى خونى با آن زيبنده تخت و افسر مىنمودند ، فريب داد و نزديك به غروب آفتاب خود به دربار پادشاهى شتافته ، آن بىدينان را به چادر خود به قتل آن جلادت بنياد فرستاد و اين نيكنامى جاودانى را به جهت خود به يادگار نهاد .
شعر :
برو از خانه گردون بدر و نان مطلب * كاين سيه كاسه در آخر بكشد مهمان را
از قرارى كه در تاريخ جهانگشاى نادرى مسطور است [ نادر ] بعد از آنكه به مدد اسم شاه طهماسب بر كلّ ايران مسلط شد و رايت عزيمت هندوستان برگشود ، نواب شاه طهماسب را نيز به عقب فتحعلى خان روان نمود .
شعر :
سر ناسزايان برافراشتن * وز ايشان اميد بهى داشتن
سررشته خويش گم كردن است * به جيب اندرون مار پروردن است