نخواهد گشت چون بلبل به فرق شاخ دستانزن * اگر زاغى به گلشن جا كند با حيله و دستان
كجا برپاست بنيانى كه آن را پست شد پايه * چهسان برجاست « 1 » ايوانى كه آن را سست شد بنيان
الا اى خسرو قصر ولايت اى كه مىباشد * غلام آستانت حكمران بر قيصر و خاقان
دو صد همچون كليمت مانده در كوه صفا قايم * دو صد همچون ذبيحت كشته در كوى وفا قربان
چه خواهد بود عيسى چون كليم آمد ترا خادم * چه خواهد بود موسى چون شعيب آمد تو را چوپان
به حيرت از كلامت عارفان پاك فرّخ رخ * به فكرت از مقامت صوفيان صاف عالى شان
ز بندرگاه كويت در ديار قدسيان دايم * ملايك برده كالاى رضا بالا چو بازرگان
به پيش هر سبق خوان دبستان كمالاتت * ارسطو كودك نادان فلاطون طفل ابجد خوان
به يك حرف از لبت تفسير فرقانى بود ظاهر * كلامت را بلى فرقى نباشد هيچ با فرقان
شدى تا صاحب ديوان تو اندر ملّت احمد * كشيدى از سر كلكت به هر ملّت خط بطلان
به اسرار ازل هستى تو تا روز ابد دانا * سلونى گفتن از جرأت بر اين معنى بود برهان
نباشد لايقت كس در جهان بهر پرستارى * غلامان سر كوى ترا عار است از غلمان
هامش
( 1 ) . ملى : « چنان برپاست »