ولى با اين حقارت « 1 » از سگانت شرمسارم من * كه بىحد ميزبان ناقابل آمد محترم مهمان
همى تا افسر و دلبر « 2 » بود آياتى از عشرت * همى تا خنجر و پيكان بود ادواتى از عدوان
بود احباب جاهت را به سر افسر ببر دلبر * بود اعداى دينت را به تن خنجر به دل پيكان
هامش
( 1 ) . ملى : « محقر »
( 2 ) . ملى : « دكبر »