تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
حسامش شرك را ماحى كلامش كفر را ناهى * سجودش عرش را رفعت وجودش ذات را برهان ز بحر لطف او آمد غديرى لجّهء [ اى ] كوثر * ز نار خشم او آمد شرارى آتش نيران ملك در آستان پيشگاه اوست زانو زن * فلك در پيشگاه آستان اوست شادروان به پايش عاشقان را تحفهء تن خاك تا محشر * به راهش عارفان را جامه جان چاك تا دامان ز طينت خلقت اوّل به خلقت علّت غايى * به دانش معدن فكرت به ريزش منبع احسان به گيتى يك حديث از وى دليل كشورى گمره * به محشر يك نگاه از وى شفيع عالمى عصيان كلام با نظامش گوهرى از معدن قدرت * وجود با قوامش جوهرى از رحمت يزدان ذليل دست او بهمن قتيل تيغ او دارا * اسير بند او رستم گداى كوى او « 1 » قاآن نهان كردى خدا در باطن او ظاهر قدرت * عيان خواندى نبى از ظاهر او باطن قرآن اگر در نور واحد منكرى را بحث بىحاصل * نبوّت در نبى بود آشكار و در على پنهان تهى مىخواست قالب را به هردم اندرين عالم * نخواهد تن اگر جانى قبول درگه جانان رضاى او اگر يزدان نمىديدى نمىدادى * كليد دوزخ و جنّت به دست مالك و رضوان
هامش
( 1 ) . مجلس : - « او »