مزيّت بر گناه اوّلين و آخرين دارد * گذارند ار ز مهرش خردلى در « 1 » كفه ميزان
اگر كم گردد از فرق گدايان درش مويى * هزاران گوهرين تاج سلاطين نيستش تاوان
قلم بر لوح چون خواهد نويسد حكم يزدانى * نخستين نام او را مىكنيد آرايش عنوان
به طبع دايهء ابر بهارى مايه از جودش * كه اطفال نباتى سير كرد از شيرهء پستان
صفات و ذات او را نيست امثالى و اقرانى * كه تا گويم شبيه اوست اين امثال و آن اقران
سلاطين جمله از زور وجودش گشته نامآور * يكى در ماوراء النّهر و آن ديگر به تركستان
رواج دين آن شه شاه اسماعيل دريادل * به نام او زدى شمشير كين بر فرق شيبك خان
اعادى گر به ظاهر جفت او گشتند بىحاصل * چه حاصل چون نهنگى شد اگر يك كرم در كرمان
نه سودى بل زيان بود از علوّ رتبه اعدا را * خلاف باعث آن شد كه افتادند در خذلان
گرفتم اينكه خصمان هم قريشى بود از اوّل * كجا بودند با ذات خبيث اين كار را شايان
خلافت با كسى باشد كه نص كرده بر او ايزد * برو آيات فرقانى تمامى از نبى بر خوان
به دوش انداخت آخر خرقهء غصب خلافت را * خرى كاوّل نبودى قالب او قابل پالان
هامش
( 1 ) . ملى : « بر »