نثار آرند در راه گدايان سر كويت * سپهر اين نيّرين و انجم و دريا در و مرجان
مگر مردود مىگردد ز باب آسمان جاهت * كه ماه آسمانى مىفتد هر ماه در نقصان
نسيم صبحدم آرد خبر از روى و كوى تو * كه در گلزارها بلبل نوا خوان است و گل خندان
[ 328 ] ز ضرب ذو الفقار گشته جارى چشمهء خونى * هنوز آن چشمهء خون دارد از بئر العلم جريان
بدرّى مغفر دارا به سر خفتان جم در بر * چو سوى رزمگه تازى به سر مغفر به برخفتان
تو از زور شجاعت صد چو رستم در كمند آرى * به رويينتن ز دستان غالب ارشد رستم دستان
نبود و نيست همرزمت به زير آسمان مردى * به ميدان تو اين مردان زنانند اى شه مردان
كف جود و دل يارت شبيه مهر در ظلمت * سر تيغ و تن خصمت نظير ماه با « 1 » كّتان
خداوندا شهنشاها جهاندارا كه سال و مه * مديحت مىسرايد بلبل طبعم به صد الحان
به پايان صفات و ذات تو كى مىرسد فكرت * خيالى خسته از غوّاصى و اين بحر بىپايان
تو هستى احمد و شد خاورى حسّان بلى باشد * ز مدح احمدى قاصر زبان كوته حسّان
مرا سرمايهء اصلونسب از تست و نفروشم * متاعم را اگر عالم گران گيرند يا ارزان
هامش
( 1 ) . مجلس : « در »