به هر مرزى ز ايران رفت جيش اين و با ليكن * فزون از جمله كشور تاخت در « 1 » مازندر و گيلان
[ 327 ] چنان شد خاندانها « 2 » خالى از خويشان و بيگانه * كه يك وارث نه پيدا تا شود ميراث را خواهان
بناها گشت « 3 » بىبانى سراها گشت بىصاحب * وزين غم خاك هر ايوان گذشت از عرصهء كيوان
به قرب بيست سال افزون به ايران بود اين فتنه * و با مىداد خنگ كينه را از هر طرف جولان
غرض چون تاخت اندر رى كه بود آرامگاه كى * خلايق جمله از بازيچهء ايّام سرگردان
گريزان شد ز من هركس به كوه و دشت ازين وحشت * به جز من كس نماند از اقربا و ياور و اعيان
به درياى ولايت ريختم بار توسّل را * رها شد كشتى تن اندر آن غرقاب ازين طوفان
ولايت چيست دانى بحر ذخّارى كه مىباشد * در آن شاه ولايت حارس ذرّات از طغيان
كدامين شاه آن شاهى كه با ذات همايونش * ازل برپا ابد برجا فلك گردان ملك حيران
دليل صورت معنى كفيل دنيى و عقبى * علىّ عالى اعلى سمىّ قادر سبحان
جمال طلعت اجمل كمال خلقت اكمل * وصىّ احمد مرسل ولىّ خالق منّان
دلش آيينهء خلّت كفش گنجينهء رحمت * رخش پيرايهء ملّت دمش سرمايهء ايمان
هامش
( 1 ) . ملى : - « در »
( 2 ) . ملى : « خوابدانها »
( 3 ) . مجلس : « ماند »