تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
به هر مرزى ز ايران رفت جيش اين و با ليكن * فزون از جمله كشور تاخت در « 1 » مازندر و گيلان [ 327 ] چنان شد خاندان‌ها « 2 » خالى از خويشان و بيگانه * كه يك وارث نه پيدا تا شود ميراث را خواهان بناها گشت « 3 » بىبانى سراها گشت بىصاحب * وزين غم خاك هر ايوان گذشت از عرصهء كيوان به قرب بيست سال افزون به ايران بود اين فتنه * و با مىداد خنگ كينه را از هر طرف جولان غرض چون تاخت اندر رى كه بود آرامگاه كى * خلايق جمله از بازيچهء ايّام سرگردان گريزان شد ز من هركس به كوه و دشت ازين وحشت * به جز من كس نماند از اقربا و ياور و اعيان به درياى ولايت ريختم بار توسّل را * رها شد كشتى تن اندر آن غرقاب ازين طوفان ولايت چيست دانى بحر ذخّارى كه مىباشد * در آن شاه ولايت حارس ذرّات از طغيان كدامين شاه آن شاهى كه با ذات همايونش * ازل برپا ابد برجا فلك گردان ملك حيران دليل صورت معنى كفيل دنيى و عقبى * علىّ عالى اعلى سمىّ قادر سبحان جمال طلعت اجمل كمال خلقت اكمل * وصىّ احمد مرسل ولىّ خالق منّان دلش آيينهء خلّت كفش گنجينهء رحمت * رخش پيرايهء ملّت دمش سرمايهء ايمان
هامش
( 1 ) . ملى : - « در » ( 2 ) . ملى : « خوابدانها » ( 3 ) . مجلس : « ماند »