نجست از اين بلاى ناروا يك نفس از آدم * نرست از اين وباى ناسزا يك جنس از حيوان « 1 »
اساس حشر قبل از حشر شد ازين عنا پيدا * حديث مرگ پيش از مرگ گشت ازين بلا آيان
و با خنگ جفا در تاخت در معمورهء عالم * بهر جا بود معمورى از آن در تاختن ويران
نجست از اين بلا يك كس نرست از اين عنا يكتن * ز جيحون تا به رود دجله از قفقاز تا عمّان
قضا را بود در هستى به اسرافيل پيمانى * بلاى اين و با بشكست اسرافيل را پيمان
در اطراف جهان با اين عقوبت نيست گمراهى * گنه بخشيده شد يك جا هبا شد وعده شيطان
خضر مىديد اگر اين فتنه را در خواب از اوّل * نمىكرد از دل و جان آرزوى عمر جاويدان
اگر در عالم امكان نشان و نامى از هستى * و با برداشت آن نامونشان از عالم امكان
قرين با آتش حسرت مكين در گوشهء ذلّت * يكى در دخمهء گلخن يكى در صفّهء ايوان
بلا چون رو كند در آفرينش يك اثر دارد * تفاوت كى بود ارذال را در مرگ با اعيان
قضا چون ناگزير آيد بر از صاحب بود حاجب * بلا چون سر به زير آيد كم از دربان بود سلطان
نه آن فرصت پسر را تا بخواند بر پدر تلقين * نه آن مهلت پدر را تا بجويد از پسر درمان
هامش
( 1 ) . مجلس : « ايران »