دود از دودمانها برآورد . زياده از همهجا در مملكتين مازندران و گيلان بود كه اكثر از خانوادههاى قديم را بلا وارث نمود . مؤلّف اين روزنامچهء همايون وقتى در دار الخلافه طهران در بحبوحهء اين ناخوشى گرفتار بودم ، قصيده [ اى ] در مصيبت اين حادثه انشاد نمودم و درين محلّ به مناسبت عزاى متعلّقان شيراز بر اين داستان افزودم .
لمؤلّفه
امل شد سخت در كوشش اجل شد گرم در جولان * نه مردى ماند از آن لشكر نه گردى ماند از آن جولان
قضاى آفرينش يافت آثار دم عقرب * هواى آخشيجان ديد تاثير دم ثعبان
تخلخل ديد اندر صد كرت اركان هفت آبا * تزلزل يافت اندر شش جهت اوضاع چار اركان
عدوى قوم قبطى شد ظهور عيسى مريم * بلاى جان سبطى شد عصاى موسى عمران
فلك را ظلم شد لازم اجل را عزم شد جازم * زمين را مرگ شد مركز جهان را جسم شد بىجان
بجوشيد از زمين خون جفا پيوسته چون چشمه * بباريد از هوا تير بلا همواره چون باران
جفا چون اينچنين باشد كه را جان ماند و قالب * بلا چون اينچنين بارد كه را سر ماند و سامان
بلا رو كرد از چرخ و هلاك آورد در عالم * صبا برخاست از هند و با آورد در ايران
به هر جولان كه شد باران « 1 » هزاران صيد و يك ناوك * به هر ميدان كه شد تازان هزاران گوى يك چوگان
هامش
( 1 ) . مجلس : « يازان »