تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
امير و وزير ، صغير و كبير درين ماتم خون از ديدگان باريدند و جمله با گريبان‌هاى دريده لباس سوگوارى پوشيدند . نعش مطهّر را در تخت روان سياه‌پوش زرّين جاى دادند و با يك جهان ماتم و شيون روى به دار الدّوله نهادند . در منزل هارون‌آباد نوّاب محمّد حسين ميرزا خلف ارشد و ارجمند آن شاهزادهء بىمانند از خرّم‌آباد فيلى به استقبال در رسيد و بعد از ديدن آن اوضاع كشيد ، آنچه كشيد . بيت :
يك پسر گم كرد يعقوب از فراقش كور شد * چون نگريم من كه يك عالم پدر گم كرده‌ام
در ورود به دار الدّولهء كرمانشاهان گفتى در و ديوارش از ريزش اشك ماتم درياى خون است و سيلاب خون روان تا كوه بيستون . آن نعش شريف را در باغى [ 325 ] كه از مستحدثات آن مرحوم است به امانت نهادند و در ششم شهر ربيع الاوّل اين خبر مصيبت ثمر [ را ] در دار الخلافهء طهران به داراى زمين و زمان دادند . حضرت صاحبقران سليم بردبارى و صبورى پيشه فرمود و عموم خلايق را به عزادارى امر نمود . ابواب دكاكين اسواق بسته شد و هر جمعى در جامعى « 1 » به عزادارى نشسته در اطراف ممالك ايران شور روز محشر برپا گشت و در عزاى آن ملك‌زاده اسفنديار شعار سيلاب اشك از رود جيحون و بحر عمّان درگذشت . ولايات ابو ابجمعى آن مرحوم برحسب ارث به نوّاب اميرزاده محمّد حسين ميرزا عنايت و ملقّب به لقب بلند حشمت شه شد . عيسى خان دامغانى غلام پيشخدمت و امير آخور باشى به جهت ابلاغ فرامين مرحمت قرين و تسلى خاطر اولاد امجاد و بازماندگان آن ملك‌زادهء بىقرين ، مأمور به دار الدوله كرمانشاهان [ شد ] . از غرايب واقعات اين‌كه ، حضرت صاحبقران تحرير فرمان دلجويى بازماندگان آن مغفرت نشان را در خلوت همايون به مولّف فرمود و در حين تحرير در حضور صاحبقران كشورگير بىاختيار سيل سرشك از ديده‌ام جارى بود ؛ اين قطعهء ادخال و اخراج در تاريخ وفات آن برازندهء تخت و تاج از كلك مولّف
هامش
( 1 ) . مجلس : - « جامعى »