چون مقابل شد صفوف روم و ايران در جدال * فتنهها برخاست از جا ايمنى برپا نشست
بس خيال خام پخت و از غرور بىدوام * فرق او از بادهء نخوت همى گرديد مست
گشت كهيا هازم از يك حمله گندآوران * كوكب شاهى بلند و بخت آنان گشت پست
از طلوع طالع شه عزم رومى شد تباه * خاطر ايشان ز نيش خار اين احدوثه خست
بهر مرغ جان او دامى به ره گسترده شد * مگذر از حق زيركىها « 1 » كرد و از آن دام جست
اين على دارد معين و آن عمر جويد مآب * صرفه بىدين را « 2 » كجا اندر جدال حقپرست
خاورى كهيا شكست از دولت شاه جهان * فتح با دولتشه آمد سال تاريخ شكست
ذكر عزيمت نوّاب محمد على ميرزا به زيارت عسكريّين و خاتمهء كار او از ظهور حوادث خافقين « 3 » و ساير حوادث شور و شين
چون بعد از فتح معروضه شورشى در دار السّلام بغداد از عزيمت سركار شاهزاده به آن بلاد بههم رسيد ، لهذا نوّاب اشرف به ملاحظهء همين اختلال عازم آن ولايت گرديد [ و ] در غرّه شهر صفر المظفّر سنهء يكهزار و دويست و سى و هفت از قصبهء سليمانيّه حركت كرد و روى سعادت به عزم زيارت حضرت عسكريّين و محل غيبت امام خافقين
هامش
( 1 ) . ملى : « زيره كهيا » ؛ مجلس : زيره كيها .
( 2 ) . ملى : - « را »
( 3 ) . تثنيه خافق در حالت نصبى ( در فارسى مراعات اين قاعده نكنند ) ، مشرق و مغرب ، خاور و باختر . ( معين ، ذيل خافقين ) .