تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
از پشت سر شعله بار بر آن قوم عفريت سير آمدند . از طالع فيروز حضرت ظلّ اللّهى و تدبير دشمن‌سوز جناب دولتشاهى ، در اندك كرّى بنياد قرار روميان از بيخ بركنده شد و كهيا و تابعين فرارا به جانب كركوك شتابنده . محمود پاشا نيز از عقب كهيا شتافت و حضرت اشرف با هزار عزّ و شرف به اردوى كهيا فرود آمد و در خيمهء بىصاحب او آرام يافت . توپ‌خانه و قورخانه و زنبورك‌خانه و اسباب اردوى كهيا كلّا به دست آمد و هريك از جان‌فشانان از انعام و احسان فراوان مفاخرت‌كنان بر هر بلند و پست شد . روز ديگر حضرت و الا به قصبهء سليمانيّه نزول اجلال فرمود و كهيا نيز كه روى رفتن به بغداد نداشت شمشير بر گردن ، خود را در اصطبل اشرف انداخته از حوادث زمان برآسود . مژدهء اين فتح نمايان در اواخر شهر ذى حجّة الحرام به عرض داراى مظفّر رسيد و حضرت دولتشاه از وفور التفات شاهنشاه آگاه بهره‌ور گرديد . چون عبد اللّه پاشاى عمّ على پاشاى والى دياربكر در همان سفر از صدمات دهر دون‌پرور ، پناه به دولت قاهره آورده در خدمت حضرت دولتشاه منتظر بروز مرحمتى بود ، لهذا نوّاب اشرف نيز ايالت ولايت شهرزور را به او محوّل فرمود و ايّام شهر محرّم الحرام در قصبهء مزبوره به راحت و تعزيه‌دارى نبيرهء پاك رسول امت ( ص ) برآسود . [ مصرا ] ع :
تا فلك را ز پس پرده چه آيد بيرون
تاريخ اين فتح نمايان از كلك مؤلّف ارادت بنيان تراويد و يادگار را درين رساله ثبت گرديد . لمؤلّفه :
لشكرى آراست آن داود پاشاى وزير * همّتى بر دعوى دولتشه فرخنده بست بس خيال خام پخت و از غرور بىقوام * فرق او از بادهء نخوت همى گرديد مست [ 324 ] كرد از بهر جدل كهيا محمّد را گسيل * بعد از آن از فرط اطمينان دلش ز انديشه رست
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 541 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )