ذى حجّة الحرام از عقبهچيان « 1 » عبور كرده در « 2 » همان عقبه نزول نمود . مأمورين مزبوره نيز به اردوى و الا رسيدند و در هجدهم شهر مزبور از پاى عقبه حركت كرده وارد صحراى [ 323 ] وسيعى كه در حوالى شهرزور بود گرديدند .
محمّد آقاى كهيا و محمود پاشاى بابان در ياسين تپه كه از دو طرف متّصل به رودخانهء پرآب و از طرفى ديگر زراعتگاه و خلاب بود ، سنگرى بسته و مساوى پانزده عراده توپ در پيش روى سنگر ترتيب داده به فراغت نشسته بودند . آن دو روباه مزوّر را حيله [ اى ] به خاطر رسيد و محمود پاشا جمعى از رؤساى بابان را با قرآن و ضراعت بىپايان روانه ركاب و الا گردانيد كه : اگر مطمئنّ به عفو زلّات شوم ، در هنگامى كه صف جدال آراسته مىگردد و با جمعيّت خود « 3 » از صف كهيا جدا گشته خود را به لشكر فيروز ملحق مىسازم و از يمن طالع شاهنشاهى به دفع سپاه رومى مىپردازم .
چون كلامش دروغ و از صدق بىفروغ بود ، ازين طرف نيز نويدات مصلحتآميز به او داده شد و موكب اشرف در آن شب بىبنه و آغروق در كنار آبى كه نزديك سنگر كهيا بود ، پهلو بر بستر استراحت نهاده آمد . على الصّباح كه روز نوزدهم بود ، حضرت دولتشاه سر و بر مبارك را از خود پولادى و زره داودى برآراست و به عزم رزم خصم كينهخواه برخاست . « 4 » پيادگان نظام را با فوجى از سواران بهرام انتقام و توپخانه و زنبوركخانه از ميان درّه [ اى ] كه از نظر خصمان پنهان بود ، به سركردگى موسى دده معلّم فرانسه روانه ساخت كه از عقب سنگر روميان درآيند و به آن قوم شيطانمنش شعلهور [ شوند ] . خود نيز تكيه به يارى بارى و بخت بلند شاهنشاهى « 5 » كرده ميمنه و ميسره و جناحين لشكر را ترتيب داده ، نظم هر تيپى را به عهده جاننثارى نهاد . قدغن فرمود كه تا از جانب روميان مبادرت در جدال نشود ، احدى دست به قتال نگشايد . خود برفراز تپه [ اى ] رفيع صعود نموده ، جبين ضراعت در درگاه ايزد بىمنّت بر خاك مذلّت سود و از حضرت خداوند كارساز ، طلب يارى كرده و بواطن ائمّهء اسلام را به يارى آورد . چون صفوف ايرانى و رومى به مقابل رسيد ، كرهء زمين از گيرودار دليران متزلزل گرديد .
دلاوران زنگنه و كلهر از پيشرو حملهآور شدند و توپخانه و زنبوركخانه و پيادهء نظام
هامش
( 1 ) . ملى : « چنان »
( 2 ) . مجلس : + « پاى »
( 3 ) . ملى : « و با جمعيّت خود را »
( 4 ) . ملى : « بر جانب »
( 5 ) . مجلس : « شهريارى »