تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
زيارت ارض شرافت‌اندوز به دار الخلافه رجعت فرمايد ، من نيز قدم از سر ساخته به ارض اقدس خواهم شتافت و از آن‌جا هم در ركاب شاهزاده به عزيمت دار الخلافه استسعاد « 1 » خواهم يافت . خلاصه حاجى آقا بزرگ لاهيجى منجّم باشى برحسب امر همايون از اردوى اعلى نزد جناب صدارت پيغام آورد كه هرگاه رضا قلى خان در مقام لجاجت است ، زياده در آن‌جا توقّف نكرده و او را به حال خود گذاشته روانه شوند كه بر آن نادان حجت تمام است و لشكر منصور را وقت انتقام . بالجمله يكشب در اردوى نوّاب محمّد تقى ميرزا به سر برديم و روز ديگر راه اردوى همايون را سپرديم . قبل از طلوع آفتاب از محاذى قلعه خبوشان ، كه عبور موكب صدارت اتّفاق افتاد ، تفنگى شماتت‌آميز از قلعه به‌سمت او انداختند و از ظهور اين جسارت آتش قهر قهرمانى را شعله‌ور ساختند . بيت :
لطف حق با تو مداراها كند * چون‌كه از حّد بگذرد رسوا كند

ذكر تاخت‌وتاز سقناقات ولايت خبوشان و اتمام كار محاصرهء آن و عزيمت زيارت ارض اقدس و رجعت به دار الخلافه مقدس

بعد از مراجعت صدر جليل القدر از قلعه شيروان به آن روش كه نگارش پذيرفت ، حضرت شاهنشاه زمان و زمين و قهرمان ماء و طين را آتش قهر زبانه كشيد و شعلهء غضب قيامت لهيبش سيمرغ قاف سپهر را به آشيانه رسيد . رضا قلى خان ، اموال و اسباب و مواشى و مراعى « 2 » خود و ايلات زعفرانلو را در ايّام فرصت در سه محلّ كه سقناق « 3 » محكم آن ولايت بود ، كشيده داشت : يكى مكان مستحكم راز و قوشخانه « 4 » و ديگرى محلّ محكم فارج « 5 » و اسپيد جرد ؛ سيّم سقناق استاد جزوه .
هامش
( 1 ) . نيك‌بخت شدن ، نيك‌بختى خواستن ، سعادت جستن ( رج معين ، ذيل استسعاد ) ( 2 ) . ملى : « مواش و مراع » ( 3 ) . سرزمين تحت اختيار . ( 4 ) . در لغت به محلى كه در آن قوش‌هاى شكارى را نگهدارى كنند ، گويند و در اين‌جا منظور روستاى قوشخانه در 78 كيلومترى كلات نادرى است . ( 5 ) . روستايى در شمال غربى قوچان ؛ امروزه فاروج خوانند .