تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
قبل از ورود نوّاب شجاع السّلطنه به اردوى كيوان پوى شاهنشاه مروت همراه از جهت اتمام حجّت به آن غول گمراه جناب صدارت را به اين خدمت برگماشت و در ايّام غيبت معزى اليه قشون نصرت نمون را از شدّت در محاصره ممنوع داشت . از دبيران دفترخانه معلّى ، ميرزا محمد رضاى قزوينى منشى و ميرزا فضل الله علىآبادى مازندرانى مستوفى به التزام انجمن حضور حضرت صدارت مأمور و اين بنده مدحت‌گزار نيز از فيض مصاحبت آن سركار مسرور بود . در اواسط عشر آخر شهر رمضان المبارك از دور « 1 » خبوشان حركت و بعد از طىّ ده فرسنگ مسافت وارد قريه شيروان و آن ناحيت شديم . رضا قلى خان با معادل پانصد نفر جزايرچى « 2 » تا يك ميدانى قلعه به استقبال شتافت و ركاب جناب صدارت را بوسه داده اذن سوارى يافت . خلاصهء مطلب هشت شبانروز حضرت صدر جليل القدر در آن قلعه ماند و آيات بيم و اميد و وعد و وعيد به قدرى كه مىدانست و مىتوانست به گوش آن بىهوش خواند . فرد :
آه سعدى اثر كند در كوه * نكند در تو سنگدل اثرى
در روز هشتم كه جناب صدارت از آمدن او مأيوس گشته ، ارادهء مراجعت داشت ، نوّاب شجاع السلطنه العليه نيز برحسب امر بهيّه به جهت معاونت صدر شوكت عليّه روى به قلعه مزبور گذاشت . آن يك روز هم توقّف كرده با او سخن گفتند و به غير از حرف ياس جوابى با صواب نشنفتند . پدر پيرش امير گونه خان كه در همان قلعه محبوس آن ناخلف جوان بود ، بالمشافهه به او گفت كه : بعد از آن‌كه چنين صدرى جليل القدر را به استمالت تو مأمور كنند ، سر خويش را بر كف دست گذار و راه اردوى اعلى را بردار . اگر كشته شوى ، دولت را عار است و اگر زنده ماندى ، تا زندگانى دارى مايه اعتبار . حرف آن [ 299 ] پير سالخورد را نيز نشنود و باز بر سر همان لجاجت باقى بود . بالجمله بعد از قيل‌وقال زياد قرار چنين داد كه ، هرگاه موكب شاهنشاه فيروز بعد از
هامش
( 1 ) . مجلس : « ورود » ( 2 ) . جزايرى يا جزايرچى به سربازانى كه به شمشير و خنجر و تفنگهاى كوتاه مجهز بودند گفته مىشد ، كه حافظ جان شاه به شمار مىآمدند . اين رسته در نظام و لشكر ايران از عهد شاه عباس صفوى به‌وجود آمد .