نوّاب محمد ولى ميرزا با فوجى چون درياى طوفانزا به تسخير سقناق فارج و اسپيد جرد روان و نوّاب امام ويردى ميرزاى ايلخانى به افتتاح محل استاد جزوه « 1 » سبك عنان و نوّاب محمد رضا ميرزا و حضرت محمد قاسم خان قوانلو به غارت خيال و حول وحوش خبوشان شتابان [ شدند ] و محمد خان قاجار دولو كه در اردوى نوّاب محمّد تقى ميرزا بود ، از همانجا به تاخت سقناق راز و قوشخانه برزده دامان آمدند . در عرض سه روز كوه و هامون ، فربه « 2 » و زبون خيل و دشت مخزن و كشت ، مسخّر و به حيطه ضبط غازيان مظفّر درآمد . شعلهء قتل و اسر ، سر به كرهء اثير كشيد و اردوى اعلى ، از صامت و ناطق آن سقناقات مملو و مشحون گرديد .
حسن خان ولد روشن خان زعفرانلو با نوّاب محمّد رضا ميرزا ، متهوّرانه جسارتى كرد ، ولى بالاخره سودى نبرد . حاصرين قلعهء خبوشان از چهار طرف سنگرها پيش بردند و نقّابان چابك دست ، نقبها پيش برده زير بروج و باره را مجوّف « 3 » كردند .
مهرههاى آتشين توپ و خمپاره ، عمارات شهر را ويران ساخت و ديوار قلعه را چون خانهء زنبور كرده هر آنى به خرابى ديگر مىپرداخت . كار قلعهگيان خبوشان و شيروان چون حوصلهء رضا قلى خان نادان تنگ شد و آن ديوانهء حيران « 4 » باب صلح كوفته تارك جنگ آمد .
علما و سادات و اشراف و اعيان و كدخدايان و ريش سفيدان ولايت و ايل را با زنان و دختران و پسران و شش عرّاده توپ و آنچه از خمپاره [ 300 ] و زنبوره و شمخال « 5 » و جزاير و تفنگ داشت ، همه را به اردوى اعلى فرستاد و جناب على بن موسى الرضا - عليه التحيه و الثنا - را به شفاعت برگماشت كه شاهنشاه عالم ، اين يك وجود خيانت « 6 » توام را از آمدن معاف فرمايند و شرفيابى مرا به وقتى ديگر موقوف نمايند و اكنون بر جان اين مشت ضعيف ببخشايند . نوّاب شجاع السلطنه و جميع امراى خراسان او را مصدّق آمدند و راى امينان دولت قاهره نيز به آن موافق شد . لهذا حضرت اعلى از تسخير
هامش
( 1 ) . با كليه متون از ملى و ملك و مجلس مطابقه شد استاد جزوه صحيح است .
( 2 ) . ملى : « قريه »
( 3 ) . خالى .
( 4 ) . ملى : « نادان »
( 5 ) . تفنگهاى سرپر يا حربهاى آتشين سرپر كه در قديم به كار مىبردند .
( 6 ) . مجلس : « خباثت قوام »