تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
نمود بر اضمحلال خصمان ضلالت‌آموز « 1 » خيره . چون تنور حرب گرم گرديد و تن‌هاى دلاوران از ضرب گرز البرز كوب نرم آمد ، شيردل خان برادر فتح خان با دلاوران افغان به ميسره سپاه ظفر عنان حمله‌آور شدند و از شرر افشانى جانبازان سمنانى و جلادت سواره قراچورلو در چشم‌زدنى « 2 » چون خيل بنات النعش متفرق و دربدر آمدند . اكثرى از سواره ايشان از صدمات مهره‌هاى آتشين تفنگ سمنانيان مانند برگ از درخت ريختند و بقيّة السّيف به دامان فرار آويختند . باز فوجى ديگر خود را به آن شعلهء آذر زدند و از فرط جلادت ذو الفقار خان چون فوج اوّل زيروزبر شدند . كهندل خان برادر كهتر فتح خان با دلاوران سيستان و اويماقات هرات از ميمنهء خويش به ميسرهء سپاه ظفرانديش حمله بردند و شيردل خان هم كه در افواج ميسره قرار يافته بود ، به او ملحق گشته پاى دلاورى افشردند . پيادگان استرآبادى را قزلباشى به خاطر رسيده به ملاحظه اين‌كه خصم را نزديكتر كشند ، اقدام به مدافعه نكردند ؛ ناگاه سواره خواجه‌وند و عبد الملكى و غيره بدون صدمه و آسيبى بر خلاف معهود روى از جنگ [ 292 ] برتافتند و به جانب فرار شتافتند . بنياد خان هزاره از طرفى خود را به محل قليل بنه كه از سپاه ظفر پناه بود رسانيد و هنوز دستى به غارت نزده ، جمعى از سواران ركاب اشرف را به سوى بنه سبك عنان ديد . از نهايت وحشت و اضطراب پاى از سر نشناخت و به صوب گريز پرداخت . سواره خواجه‌وند و عبد الملكى و بنياد خان هزاره كه هردو فرقه روى به فرار نهاده بودند ، در سمتى از ميدان رزم به‌هم رسيدند و با تيغ و سنان و خنجر و پيكان قاصد جان يكديگر گرديدند . از زدوخورد بسيار ، مخالفين راه فرار به جانب كوسويه برداشتند و مؤالفين هزيمت‌كنان روى به ارض اقدس گذاشتند . فتح خان را در جنگ مغلوبه مهره آتشين تفنگ بر دهان آمد و با قزلباشيهء « 3 » كابل و افاغنهء قندهار خاك بر دهان ننگ وعار انباشته فرارا به صوب سبزار « 4 » و فراه سبك‌عنان شد . ذو الفقار خان به تصوّر اين‌كه خداى نخواسته وهنى به سپاه ظفر پناه رسيده با كمال جلادت جنگ‌كنان خود را به كنار رود
هامش
( 1 ) . مجلس : « ضلالت‌آمود » ( 2 ) . ملى : « خشم زولى » ( 3 ) . ملى : « قزلباشيد » ( 4 ) . مجلس : « سبزوار » ؛ مقصود شهر شيندند كنونى در شمال رباط خشك و فراه در خاك افغانستان است .