تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
هرى ، كه قريب به ميدان رزم بود ، كشيد و از وفور گردوغبار و آميزش پياده و سوار معلوم نبود كه فتح و شكست با كيست و عاقبت اين مغلوبه و هنگامه چيست ؟ نوّاب شجاع السلطنه در آن روز عافيت‌سوز « 1 » با نفرى چند از غلامان جلادت‌آموز در آن معركه هولناك كه موالف و مخالف را باهم فرق نبود ، مانند كوه استوار پايدارى نمود و دست بهمن مثال از آستين دريانوال به مجادلت و محاربت برگشود - فوجى از افاغنهء حضرتش را با شرذمه [ اى ] قليل دريافتند و با تيغ‌هاى آخته به اطفاء نور آن شمع ايوان خلافت شتافتند . تائيد الهى او را سپر شد و بخت بلند شاهنشاهى جسم مباركش را جوشنى پولاد اثر . از صدمه تيغ آن كافران ، صورت خنگ « 2 » مجرّه تنگش خونين گشت و چهار نفر از آن كافران را با شمشير هندىنشان چنان بر فرق نواخت كه از تنگ زين درگذشت . بقيّة السّيف آن كافران را غلامان جلادت نشان صفر على بيك و مشهد قلى بيك قليچى و رستم بيك شادلو ، طعمهء شمشير آبدار ساختند و ساير سواران سپاه ظفر پناه به سبب پايدارى حضرت و الا در رزمگاه به تعاقب آن خيول حال تباه با تيغ‌هاى آخته پرداختند . كوتاهى سخن ، « 3 » آن وادى از خون افاغنه فراعنه چنان رنگين شد كه گفتى مگر در آن صحرا ياقوت و مرجان ريخته‌اند يا خاك آن بيابان را با جوهر لاله و شقايق آميخته‌اند . از حومه ميدان تا سامان سبزار كه بيست فرسنگ مسافت است از كشتگان افاغنه پشته‌ها انباشته بود و مدتى از عفونت كالبد خبيثهء ايشان قافله و زوار از آن راه تردد نمىنمود . بالجمله جناب معتمد الدّوله در آن مغلوبه حيران شده و بىتحاشانه « 4 » به جانب كوسويه سبك عنان آمد و در آن‌جا شنيد كه نوّاب اشرف در حومه ميدان پايدار است و آن شير بيشه هيجا در آن رزمگاه برقرار ، لهذا مراجعت را عنان بگردانيد و در كنار رود هرى بنياد خان هزاره را با جمعى از سواره ديده و گمان موكب شاهزاده كرده و به آن طرف روى آورده ، دستگير گرديد . چون يكّه‌تاز سپهر اخضر در كافر قلعه باختر پنهان شد ، نوّاب اشرف روى مبارك به رباط كافر قلعه نهاده در آن‌جا اقامت‌كنان آمد . بنياد خان نيز در رباط كوسويه با معتمد الدوله منزل ساخت . محمد خان قرائى نيز به ايشان ملحق
هامش
( 1 ) . ملى : « عاقبت‌سوز » ( 2 ) . مجلس : « تيغ » ( 3 ) . ملى : - « سخن » ( 4 ) . تحاشى : دورى جستن ، پرهيز كردن ؛ بىتحاشانه : ناپرهيزانه .