تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
قرائى مأمور آن حكم آمر آمد . حسن خان قاجار قزوينى با مساوى پنجهزار سوار جرّار و پياده آتشبار به تسخير قلعهء صفىآباد جهان ارغيان و تدمير سعادت قلى خان بغايرى نادان تعيين گشت و نوّاب محمد تقى ميرزا صاحب اختيار بروجرد و احشامات بختيارى و اميران نامدار مهدى قلى خان و محمد خان دولوى قاجار و ده‌هزار لشكر خونخوار به مدافعهء رحيم خان خوارزمى غدّار از حدود اردوى ظفر شكوه درگذشت . مقرّر آمد كه هرگاه رحيم خان مزبور به سامان دره‌جز آمده باشد ، او را محصور ساخته و به اعلام ماجرا پرداخته منتظر موكب ظفر شمول آيند و هرگاه از ولايت درون و مهين قدم جسارت پيشتر ننهاده « 1 » قلعه بزونجرد را محاصره نمايند و نجف قلى خان شادلو را دست به تخريب كار گشايند . تاريخ شكست فتح خان و سپاه افغان از كلك مولف تراويد و درين صحيفه ثبت گرديد . لمؤلفه :
شد ز افغان آن فتح خان وزير * در خراسان فتنه‌جويى را مثل در جدالش شد شجاع السّلطنه * سوى كافر قلعه با طبل و كتل پهلو سمنانى آمد ذو الفقار * آن‌كه اندر پهلوانى بىبدل جيش او بشكست از اقبال شاه * عايد او شد در آخر آن حيل تند بادى شد عيان از دشت جود * گشت افغان را تبه كاخ امل خود تفنگى بر دهانش خورد و مرد * اين هم از لطف خداى لم يزل [ 294 ] بىجدل بشكست جيش آن دنى * از كرامات شه دين و دول روشن آمد ديده ياران ز نور * كور شد چشم اعادى از سبل اين عمل را كرد در خصمىّ شاه * خصم او گرديد آخر اين عمل خصمى شاه مؤيّد شد روا * در كدامين مذهب و دين و ملل اين شكست بىجدالش آيتى * بر وفور لطف داراى ازل خاورى جستى همى تاريخ فتح * خامه گفتا هزم افغان بىجدل
هامش
( 1 ) . ملى : « بيشتر نهاده »