معزى اليه ، محمد امين خان پازوكى كرد و امير قليچ خان تيمورى را به امداد يكديگر به جهت حفظ و ضبط آندو قلعه فرستاد و جمعى از يكّهتازان عرصه رزم را به تاختوتاز ولايت باخرز و حدود تربت فرمان داد . آنچه بايد و شايد ، در انضباط قلعهجات كرده شد و در نهب و خرابى باخرز و تربت « 1 » به عمل آورده ، بعد از نوروز فيروز ، فتح خان افغان سيهروز حشرى از قزلباشيه كابل و افاغنه قندهار و اويماقات هرات و ايلجارى بلوچستان و سيستان و طوايف هزاره و جمشيدى و فيروزكوهى فراهم كرده با توپخانه و زنبوركخانهء كامل و استكبار و استبدادى كامل و شامل از شهر هرات حركت نموده روى به تسخير ارض اقدس آورد و رحيم خان خوارزمى هم از قرارى كه ذكر شد به اغواى اكراد چمشگزك خراسان و اغواى فتح خان افغان به حدود سرخس و سامان درون و « 2 » مهين سبك عنان شد .
محمد خان قرائى و ابراهيم خان هزاره از تربت و باخرز ، نزد فتح خان رفته خدمت دولت افغان را برزده دامان آمدند . رضا [ 290 ] قلى خان زعفرانلو و نجف قلى خان شادلو و بيگلر خان چاپشلو و سعادت قلى بغايرلو چون روباهان مكّار كه شيران پيكار « 3 » را به هم اندازند و خود سلامتى نفس را به سوراخهاى تنگ درخزند ، كلا در قلعهجات نشستند و ديده بر راه فتح و شكست بستند كه در نهايت كار به اقتضاى كار روزگار عمل نمايند و با هركس قوىتر است باز ابواب حيله و تزوير برگشايند .
نوّاب شجاع السلطنه از فرط ذكاوت و ذكا ، مصلحت چنان ديد كه خوارزميان بىعرضه را به حال خود گذارد و روى همت به دفع افاغنه فراعنه آرد . از بخت بلند خسرو فيروز استمداد نمود و « 4 » در تربت مطهره حضرت رضا - عليه التحيّه و الثنا - روى ضراعت بر خاك مذلت سود . در هشتم شهر رجب المرجب با عزمى ثابت و جزمى قوى و نيّتى كامل و سعادتى شامل روى به راه گذاشته با كمال همت به عزم رزم افاغنه راه ديار هرى برداشت .
پس از نزول به منزل كال ياقوتى ، جناب ميرزا عبد الوهاب معتمد الدّوله و خوانين با تمكين مطّلب خان و ذو الفقار خان با جمعيّت ركابى به اردوى ظفر شكوه پيوستند و
هامش
( 1 ) . ملى : « ترتيب »
( 2 ) . ملى : - « و »
( 3 ) . ملى : « مكار »
( 4 ) . ملى : - « و »