پس از روانه ساختن آن امير افغان ، قامت قيامت علامت را به اسباب و اسلحه حرب بياراست و از پاى تا سر غرق آهن و پولاد گشته به عزم رزم خصم بدنهاد برخاست . « 1 » لشكر قيامت اثر را پنج تيپ كرد و هر تيپ را به اميرى دلاور سپرد . و فضل على خان قوانلوى قاجار را با معتمد الدّوله ميرزا عبد الوهاب و سواران خواجه وند و عبد الملكى و يك عراده توپ ، در ميمنه جاى داد و پيادگان صاعقهفشان استرآبادى را در جلو ميمنه نهاد . ذو الفقار خان حاكم سمنان را با جانبازان سمنانى و سوارهء كرد قراچورلو در ميسره بازداشته و خود با سواره [ ايل ] ما فى ابواب جمعى محمّد نظر خان و غلامان جلادت نشان و توپخانهء آتشفشان در قلب لشكر همّت به دفع خصم بداختر گماشت .
حسين قلى خان بيات نيشابورى را با پيادگان خراسانى در جناح ميمنه استوار ساخت و مطلّب خان حاكم دامغان را با على اصغر خان عجم بسطام و جانبازان دامغانى و عجم در جناح ميسره رايت برافراخت .
از آن طرف فتح خان ، لشكر نكبت اثر خويش را هفت تيپ ترتيب داد و شيردل خان برادر خود را با افواج بلوچ سيستان و فيروزكوهى و جمشيدى در ميمنه نهاد و كهندل خان برادر ديگر خويش را با جنود نامسعود هراتى و تايمنى و درزى در اقامت ميسره حكم نمود و بنياد خان با سواران هزاره و چيچكتو و ميمنه « 2 » در جناح ميسره بال تهوّر گشودند . محمد خان نهى افغان با خيل فراهى و سبزارى و غيره در جناح ميمنه آسودند و فتح خان باقزلباشيه كابل و افاغنه قندهار و ابراهيم خان هزاره و محمّد خان قرائى و توپخانه و زنبوركخانه چون زر قلبدرقلب سپاه كينهخواه ديده بر رزمگاه گشودند .
دو تيپ ديگر از رجّاله « 3 » لشكر را در ساقه و كمينگاه از دو طرف بازداشت و همت قاصر به محاربت و مجادلت گماشت . القصّه آتش حرب از طرفين شعلهور شد و شعله جانسوز توپهاى اژدر دهان ، برق خرمن خشكوتر آمد . فرستادگان مهرههاى « 4 » آتشين از جانبين پيغامات غضبآميز به يكديگر بردندى و به جز اقطاع عروق و مفاصل خصمان ، جوابى با صواب نياوردندى . از تراكم گردوغبار روى هوا تيره شد و جنود ظفر
هامش
( 1 ) . ملى : « برخواست »
( 2 ) . مجلس : « ميمند » ؛ ميمنه و ميمند ، هردو نام شهرهايى در افغانستان است .
( 3 ) . پيادگان
( 4 ) . ملى : « مهرهاى »