تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
دل بر خدمت و جان‌فشانى بستند . پس از وصول موكب اشرف به رباط كافر قلعه دو فرسنگى محال كوسويه ، به تحقيق پيوست كه فتح خان جسور با معادل سىهزار نفر از افاغنه و هزارهء ضلالت دستور و آتش‌خانهء موفور در محال كوسويه محاربت را چون كلب عقور است و در استيلاى خويش بر سپاه ظفر انديش با كمال يقين و غرور . نوّاب اشرف آن خبر را از جملهء بشارات غيبى شمرده و مستحفظين چند در رباط كافر قلعه گذاشته و بنه و اغروق را كلا به دست ايشان سپرد و خود با معادل ده‌هزار « 1 » پياده و سوار و توپ‌خانه و زنبوركخانه صاعقه كردار روى به دفع خصم غدّار آورد . چون تلاقى فريقين در ميانهء رباط كافر قلعه و محال كوسويه ، كه صحرايى است وسيع ، دست داد ، فتح خان را حيله به خاطر فاتر رسيده يكى از امراى افغان را به خدمت شاهزاده فرستاده ، چنين پيغام داد كه : نوّاب اشرف را آغاز زمان رزم‌آزمايى و بدايت كار كشورگشايى است . روزگار غدّار را بازيچه‌ها در پيش است و سپهر خونخوار در فكر خون بيگانه و خويش . دولت خود را متزلزل نخواهند و از صولت خويش نكاهند . « 2 » ولايت غوريان را به دولت افغان واگذارند و تربت و باخرز را به محمّد خان و ابراهيم خان بسپارند تا ما هم ازين مجادله درگذريم و راه مراجعه درسپريم . حضرت اشرف زبان مبارك به مكالمه برگشاد و آن افغان تيره‌روز را جوابى ملوكانه داد كه : اولا فتح خان را آن مايه و پايه نيست كه در حضرت ملوك و ملوك‌زادگان پيغام‌گزار آيد « 3 » و زبان به پيغامى كه حدّ ولىنعمت او هم نيست ، برگشايد . معلوم است كه اين مقالات زادهء از مادّه دود حشيش است و استعمال ورق الخيال باعث جسارت آن كافركيش . محمود شاه با آن همه حمايات كه از دولت خداداد ديد ، عاقبت الامر شيوه نمك به حرامى ورزيد . تو هم كه نوكر اويى ، درين صفت با ولىنعمت چون آميزش آب‌و سبويى . در حرم حاجى فيروز همين ديروز دست‌درازى كردى و حرمت سدوزايى را به دست صرصر بىنيازى سپردى . بديهى است كه با اين نوع نمك به حرامان رفتار چگونه بايد و با هريك معامله به چه طريق شايد . يا آن‌دو سه نفر قرائى و هزارهء فرارى را با دستان بسته روانهء درگاه سازد ، يا به دست خويش [ 291 ] بنياد دولت افغان را براندازد .
هامش
( 1 ) . ملى : « دوهزار » ( 2 ) . ملى : « نخواهند » ( 3 ) . ملى : « گزايد »
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 480 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )