ذكر مأموريت محبعلى « 1 » خان خلج حاكم ساوه و سركردهء دستهء جانباز خلج به سفارت روم و مراجعت از آن بوم « 2 »
در صدر حكايت مأموريّت الكسندر يرملوف ايلچى و سردار جديد گرجستان ذكر شد كه ، مشار اليه بر خلاف سرداران ديگر با شوكتى تمام و ابهّتى ما لا كلام و لشكرى وافر و تداركى متكاثر به مملكت قفقاز آمد و بعد از ملاقات با امناى دولت جاويد آيات از وضع رفتار و گفتار و اظهار مطالب و اسرار معلوم گرديد كه كاخ دماغش از دود نخوت و غرور انباشته و خاطر فاتر بر تحصيل ننگ و نام و اجراى خدمتى به آن دولت نافرجام « 3 » گماشته است . گاهى كاوش با سرحدات روم را به ميان مىآورد و زمانى عبور لشكر روس را از خاك ايران به عزيمت خوارزم تمنا مىكرد . معلوم بود كه چنين شخصى در جاى خود به استراحت نخواهد نشست و به هر طريق كه باشد كمر مخالفت با دولت عليّه را بر ميان [ 282 ] خواهد بست . شاهنشاه آگاه را از فرط مآلبينى و عاقبتانديشى به خاطر همايون چنين رسيد كه نظر به جهت جامعية اسلاميه ، دولت روم را از مكنونات ضمير آن سردار مخالفت ملزوم آگاه سازد كه هر وقت به هر طرف از مملكتين ايران و روم اراده تعرّضى داشته باشد ، به مرافقت هم « 4 » به دفع او پردازند . اين مصلحت كه دستور العمل دانايان روزگار است ، عقلاى دربار را پسنديده آمد و عمدة الخوانين العظام محبّعلى خان خلج حاكم ساوه كه مردى كهنسال و جهان ديده بود ، به سفارت دولت روم برگزيده معادل يك زنجير پيل كوه پيكر و چهار راس اسب تركمانىنژاد صرصر اثر و چند طاقه شال كشمير و چند رشته تسبيح مرواريد بىنظير و برخى هداياى ديگر به او تسليم و نامه دوستانه به سلطان محمود خان خداوندگار روم ترقيم يافت و مشار اليه در اواخر شهر شوال المكرّم سنه يكهزار و دويست و سى و دو از چمن سلطانيه با تداركى شايسته به صوب مملكت روم شتافت . چون جميع امور از توجه خاطر فيض گنجور بر وفق قاعده و قانون بنا نهاده شد ، موكب معلّى مراجعت به دار الخلافه اعلى را آماده آمد .
هامش
( 1 ) . ملك : « مجتعلى »
( 2 ) . ملى : « قوم »
( 3 ) . ملى : « با فرجام » .
( 4 ) . ملى : - « هم »