سپاه از دولت ابد دستگاه به خوارزم باشد ، « 1 » وقتى واقع خواهد شد كه ولايات بخارا و بلخ و هرات ضميمه ممالك محروسه سلطانى شود تا لشكر سلطانى به خاطر آسوده به عزم تسخير مملكت خوارزم به آن حدود رود ؛ چنانكه نادر شاه افشار تا آندو سه ولايت را مفتوح نساخت ، به عزيمت ديار خوارزم نپرداخت و مبادرت به اين كار حوصلهها سزاوار است تا به خواست خدا آنچه مقدّر است ، از پس پرده تقدير جلوهگر آيد و قشون نصرت نمون در آن دشت و هامون هنگامهها « 2 » آرايد .
يكى ديگر از جمله مطالب زبانى ، تعيين قونسل « 3 » يعنى باليوز در ولايت گيلان بود .
اين فقره را امناى دولت قاهره جواب صرف دادند و وقعى به آن ننهادند .
دو مطلب ديگر از قرارى كه در عهدنامه مباركه تفصيل داده شده : يكى تعيين معتمدى از جانب دولتين عليتين به جهت تشخيص حدود طوالش بود ، شاهنشاه صاحبقران انجام اين كار را به نوّاب وليعهد زمان محوّل فرمود ؛ يكى ديگر توقف وكلاى طرفين در سرحدّات جانبين . درين فقره نيز چنين مقرّر گرديد كه بعد از ورود ايلچى به تفليس ، معتمدى به اين دربار عليّه روانه سازد تا به مصلحت كارگزاران اين دولت عظمى به انجام اين كار پردازد . بالجمله اولياى اين شوكت خداداد را - و للّه الحمد - به هيچوجه مطلبى نبود كه اظهار شود . در باب استرداد ولايات فى الجمله استمزاجى كردند و همان اجوبهء ترّهات مانند ايمپراطورى كه به حاجى ميرزا ابو الحسن خان گفته بود ، شنيده پس از آن دم در نياوردند . بعد از انقضاى محافل مشاورات ، ايلچى و همراهانش مهياى رجعت شدند و هريك - على قدر مراتبهم - مورد عناياتى بىحد آمدند . سفير مزبور به احسان خلاع گرانمايه و شمشير مكلّل آفتاب پايه و اسبان تازىنژاد با ساخت و ستام مرصّع و نشان شيروخورشيد الماس نشان مشعشع سرافراز و هريك از همراهانش نيز به علاوه نشانهاى جواهر و مينا از انعام خلاع مهر شعاع و برخى از اعطاى كمر خنجر مرصّع قرين انواع اكرام و اعزاز آمدند . در روز بيستم شهر شوال المكرم به مهماندارى عسكر خان افشار ارومى ، هريك از امينان دولت قاهره را وداعى جداگانه كرده عازم گشتند و همهجا به احترام تمام از خاك ايران خرّم و شادكام گذشتند .
هامش
( 1 ) . مجلس : - « باشد »
( 2 ) . ملّى : « هنگامها »
( 3 ) . ملى : « تعيين قونسيل »