بر روى بساطى وسيع از اخشاب بديع كه ميزش مىخوانند ، چيدند و از فيض قبول حضرت اعلى ، ايلچى و متابعانش قرين منّت و مسرّتى بىمنتها گرديدند .
تفصيل جميع آن هداياى بديع مناسب سياق تاريخ نيست ، ولى چند قطعه از آن را كه امتيازى داشت ، كلك سخنمدار « 1 » بر ورق نگاشت تا آيندگان دانند كه تحفه سلاطين بزرگ با يكديگر چيست . از آن جمله ، هيأت پيل و هودجى از طلا بود كه در پهلوى چپ آن استاد صنعتساز تركيب ساعتى مرتب نمود . كليدى داشت كه چون كوك نمودندى ، اعضا و جوارح پيل چون حركت طبيعى پيلان حركتى فنرى كرده به بينندگان « 2 » حيرت بر حيرت افزودندى ؛ انواع نغمات دلكش از جوف آن ظاهر شدى و باعث حيرت سامع و ناظر آمدى . تحفه ديگر ، موازى سه قطعه آيينه صاف روشن بود كه هريك به طول دو ذرعونيم و به عرض يك ذراع افزونتر و ثخن « 3 » آن يك چهار [ م ] يك كمتر مىشد . گفتى مگر آب حيات را منجمد ساختهاند يا صنعتسازان روسىنژاد جرم خورشيد را محلول كرده و باز به انجماد آورده به ظهور سحرپردازى پرداختهاند .
شاهنشاه خورشيد نظير را چون مقابل آمدى ، از هر آيينه اسكندرى ديگر ظاهر شدى .
الرباعى « 4 » لمولّفه :
شاهنشه ما ز چهره شد شيد دگر * در محفل جم نشسته جمشيد دگر
در كاخ پر از آينه چون جاى كند * پيداست ز هرآينه خورشيد دگر
از بس اين تحفه به اعلى درجه قبول طبع همايون اقدس اعلى رسيد ، برحسب امر ارفع ، يك جفت آنكه در طول و عرض مشابه يكديگر بود ، در دو جرز ايوان ديوانخانه واقعه در دار الخلافه طهران كه محل جلوس خسرو عدالت مأنوس است ، نصب گشته ، دو خورشيد ديگر بر خورشيد چهر همايون منضم گرديد . يك قطعه كه از آندو قطعه عرضا بيشتر و طولا كمتر بود و چون مرآت خورشيد درخشان طاق مىنمود ، با قاب و اسباب زرّين و سيمين در شاهنشين عمارت مباركه بلور كه در باغ گلستان مشهور به عمارت كلاه فرنگى واقع و خاصّه نشيمن شهريار بحر گنجور است ، به عاريت نهاده شد و پيكر پيل نيز
هامش
( 1 ) . مجلس : « سخن طراز »
( 2 ) . ملى : « بندگان »
( 3 ) . ضخامت .
( 4 ) . مجلس : - « الرباعى »