نظامى تمام در آن دشت متهاجم مىنمود . توپخانه صاعقهنشان و زنبوركخانه آتشفشان در جلو شاهنشاه صاحبقران قدمبرقدم عقده از دل گشودندى و كرهء تراب را مانند گوى سيماب متزلزل نمودندى . نوبت خانهء خلافت بر بختيان « 1 » الوند مهابت بلند آواز و طاس سپهر از نواى كوس سلطنت پرصدا حضرت اعلى چون خورشيد « 2 » درخشان از پاى تا سر غرق جواهر رخشان ، مانند خسرو مهر كه سوار بر خنگ سپهر آيد ، برفراز سمند فلك پيوند نشسته و شاهزادگان بهمن سير و امراى هر بوم و كشور و وشاقان زرّين كمر و سران و سركردگان نامور و غلامان جلادت اثر در زير علم آفتاب پيكر بر جانفشانى و آدابدانى كمر بسته بودند . شهريار آفاق با طلعت خورشيدى و شوكت جمشيدى و صولت كيانى و اوضاعى فراخور آن سلطنت و مرزبانى به دولت و كامرانى و ابهت و شادمانى به آن چمن بهشت مبانى نازل و الكسندر يرملوف ايلچى با لباسى مبدل از چمن سامان ارخى سوار گشته با يك دو نفر از محرمان خويش در آن جيش « 3 » قيامت كيش مشغول تماشاى درياى افواج امواج زلازل بود . نوّاب شاهزادگان و امرا و وزراء و سران و سركردگان و خاصان و غلامان و توابين لشكر به نظام هريك در جاى خويش خيمه و خرگاه بر سر پاى كردند و مباشرين دربار اقدس برحسب امر اعلى روى همّت به انجام تداركات ورود ايلچى مزبور آوردند .
[ مصرا ] ع :
چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار
ذكر ورود ايلچى دولت روسيه به اردوى اعلى و گذرانيدن پيشكش و هدايا از نظر عنايت سير شاهنشاه معلّى
در روزى معيّن صفيار خان كرد بچّه افشار با يك رأس اسب مشتمل بر ساخت و ستام مرصعّ به احضار ايلچى از چمن سامان ارخى محرميّت يافت و امان الله خان اردلانى والى كردستان با معادل پنجهزار سوار تا مساوى پنج فرسنگ متجاوز به استقبال
هامش
( 1 ) . شتران سرخ موى .
( 2 ) . مجلس : - « خورشيد »
( 3 ) . ملى : « عيش »