شتافت . از سراپرده همايون اعلى تا دو ميل راه از دو طرف جانبازان نظام و توپچيان با انتظام و زنبورك [ 278 ] چيان آتش فام به قانون ، به قادر اندازى « 1 » و مشق مشغول بودند و هريك از آنها « 2 » بهطورى كه باعث مسرّت بينندگان است به شعبدهبازى و مسخرهپردازى « 3 » عمل مىنمودند . ايلچى معزّى اليه با اين احترام وارد معسكر مسعود و در سراپرده جناب ميرزا محمّد شفيع صدر اعظم فرود آمد .
امير كبير محمود خان دنبلى ميريساولان قور در آن منزل بهجت دستور حاضر بود و از جانب رأفت جوانب شاهنشاه عدالت دستگاه ، زبان به اظهار التفات گشودند . روز ديگر در سراپرده و خرگاه خديوانه ، كه در پايان قصر سلطانيّه برپا بود ، بزمى ملوكانه چيدند [ و ] شاهنشاه جمجاه ، با عالمعالم دستگاه و جهانجهان جواهر « 4 » خورشيد اشتباه بر فراز تخت مرصّع سپهر همراه آرميد و نوّاب شاهزادگان لعل خفتان و امرا و وزراى ذىشان و دبيران عطارد نشان و پيشكاران پيشگاه جلالت بنيان و حاجبان و چاوشان صلابت اركان در پيشگاه حضور گردون توان صفبرصف و جابرجاى ايستاده و اسلحه و ادوات و ظروف و اوانى مرصّع كه خاصّهء استعمال سركار اقدس است ، هريك در چنگ يكى از وشاقان زرّين كمر در انجمن حضور معلّى مهيّا و آماده [ بود ] . در خارج درگاه عرش اشتباه تا در نگرستى ، فوجفوج از انواع چاكران دربار و « 5 » مستحفظان بارگاه جلالت آثار و سران و سركردگان بااقتدار نشسته بودند و پيادگان نظام ايستاده مشق جانبازى مىنمودند .
باز امير كبير « 6 » محمود خان دنبلى قوريساول باشى برحسب امر اعلى به احضار ايلچى مزبور و همراهان كرسىنشين او روانه شد و محسن بيك كرد قراچورلو نايب امير آخور باشى ، يكى از اسبان خاصه را بازين و ستامى مرصّع به جهت سوارى او برده [ و ] اين التفاتهاى گوناگون زيادتى شوق ايلچى را به شرفيابى حضور پرنور بهانه آمد . از راه آدابدانى ، ركاب آن خنگ مجرّه تنگ را بوسه داده با چهل نفر از اعيان روس و دو
هامش
( 1 ) . قادرانداز : تيرانداز با مهارت .
( 2 ) . ملى : - « هريك از آنها »
( 3 ) . مجلس : « سحرپردازى »
( 4 ) . ملى : « جوانى را »
( 5 ) . مجلس : « دربارهء »
( 6 ) . امير بزرگ : در عهد قاجاريه ، عنوان ارجمندى بود كه به بعضى از صاحبمنصبان عاليقدر داده شده ، مانند ميرزا تقى خان اتابك و كامران ميرزا .