نفر ديلماج فصاحت مأنوس سوار گشته روى به راه نهاد . لحظه [ اى ] در چادر كشيكخانه اعلى فرود آمد و از صحبت امراى عالى راى و صرف قهوه و چاى باقصى الغايه خرّم و خشنود شد ؛ ناگاه از موقف همايون حكم به احضار او صادر و ايلچى معزّى اليه با ينارال نقرى ترجمان كه از ارامنهء ولايات افلاق و بغدان و در السنهء مختلفه فصيح البيان و فسيح اللّسان بود ، به اتّفاق محمود خان به درب سراپرده همايون حاضر آمد . چون عاقبت كارش محمود بود ، محمود خانش در آنجا پيشوايى نمود و بعد از دخول به سراپرده معلّى در چهار مكان به مراسم ركوع و سجود قيام كردند و بعد از عرض حاجب بار و اذن شاهنشاه تاجدار ، روى به خرگاه جهان پناه آوردند .
چون ايلچى بزرگ به قانون عموم دول ، صورت پادشاه است ، لهذا از جهت احترامگزارى حضرت ايمپراطورى ، اذن جلوس به او داده شد و معزى اليه از فرط آدابدانى امتثال امر حضرت صاحبقرانى را واجب شمرده به قدرى كه تسميه جلوس به عمل آيد ، نشسته و فى الفور برپاى ايستاده آمد . « 1 » در بدايت استعلامى از احوال ايمپراطورى به عمل آمد و ايلچى مكرّم ازين نوع التفات ، صاحب پايه و محل شد . نامه حضرت ايمپراطورى را جناب ميرزا محمّد شفيع صدراعظم از وى گرفته بر روى پيكر تخت مرصع نهاد و پس از آن حضرت صاحبقران به احضار همراهان وى فرمان داد . بعد از آنكه به آدابى « 2 » شايان شرفياب حضور معدلت [ 279 ] دستور شدند ، ايلچى خود ، يكانيكان را معرّفى كرد و هريك على قدر مراتبهم مورد التفات ملوكانه آمدند . چون مراتب تفقّدات شاهنشاه غريبنواز و مراسم تسيلمات ايلچى و همراهان صداقت انباز به درجه اعلى رسيد ، به همان آيين كه شرفياب شده بود ، مرخّص به اياب گرديد .
جناب صدراعظم اوقات شبانروز خود را صرف سرور خاطر و بهجت باطن و ظاهر او و همراهان مىداشت و طوىهاى « 3 » دلكش مهيّا آورده همّت عالى خود را بر مهماننوازى مىگماشت . امرا و وزرا برحسب امر اعلى مبادرت به ملاقات او مىنمودند و هر شب در منزلى بزم عشرت گسترده زنگ زحمت راه از خاطر او و ياران همراه مىزدودند . روز سيّم هدايا و تحف ايمپراطورى را در سراپرده همايون به رسم و قانون
هامش
( 1 ) . ملى : « شد »
( 2 ) . مجلس : « به ادائى »
( 3 ) . جشن ، مهمانى .