تفنگچيان چريك هر قريه و ديار و اهل صناعت و حرفت بازار صفبرصف و جاى برجا ايستاده ، چشم بر ورود ايلچى نهاده بودند .
جناب آصف الحضرة ميرزا ابو القاسم ولد قائم مقام با جمعى از سواران و سران آذربايجان به استقبال روان شد و ايلچى را با احترامى تمام دريافته به جانب شهرستان آمد . پس از شرفيابى حضور پر نور نوّاب نايب السّلطنه العليّه و قائم مقام دولت سنيّه سخنها از كار موافقت و مصالحت گفت و مصلحت وقت را به جز انكار از صلح و اصرار در جنگ جوابى نشنفت . ازين رهگذر قدرى ملول گشت ، ولى از ظهور مراحم پىدرپى حضرت وليعهد زمان آن كدورت و ملالت از خاطرش درگذشت .
بلى مصلحت چنين بود كه سرحدداران دولت عليّه را در جنگ جرى داند و از كتاب غيرت ايشان دو حرفى برخواند . خلاصه در ورود [ 277 ] به ولايت خمسه ، نوّاب شاهزاده عبد اللّه ميرزا نيز اوضاعى فراخور احوال فراهم آورد و ايلچى معزى اليه با احترامى تمام وارد گشته برحسب امر اعليحضرت شاهنشاهى در چمن سامان ارخى كه از سامان سلطانيّه است ، منزل نمود .
جناب ميرزا عبد الوّهاب منشى الممالك كه از قرار نگارش چندى در خمسه منتظر ورود ايلچى بود ، در ايّام غيبت موكب همايون با او رفتارى بسزا نمود و موكب فيروز اعلى در روز يكشنبه بيست و هفتم شهر شعبان المعظّم سنه يكهزار و دويست و سى و دو از دار الخلافه حركت و چند روز به جهت ورود جنود مسعود از اطراف ممالك و حضور نوّاب محمد على ميرزا و امان اللّه خان والى كردستان در چمن پچقين « 1 » سه فرسخى چمن سلطانيّه اقامت دست داده تا آنكه سلك جمعيّت اطراف منسلك آمد . در روز نزول موكب اجلال به چمن سلطانيّه كه يوم جمعه « 2 » هفدهم شهر رمضان المبارك بود ، اوضاعى ملوكانه در آن دشت وسيع چيده شد و دهر كهنسال از حيرت آن همه ابّهت و اجلال انگشت تعجّب به دندان گزيده از حوالى چمن صاينقلعهء خمسه تا قريب قريه ديزج كه معادل هفت فرسخ متجاوز است ، فوجفوج و دستهدسته و تيپتيپ سواران جرّار و پيادگان آتشبار متراكم بودند و سپاهى كه از اطراف ممالك جمع آمده بود ، با
هامش
( 1 ) . امروزه روستاى چوقين ناميده مىشود كه نزديكى رودخانه سجاس از شعبات قزلاوزن و در نزديكى سلطانيه قرار دارد .
( 2 ) . ملى : - « جمعه »