تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
قرارى كه ذكر شد ، از گزلك ستم شاه محمود برادرش از حدقه برآمده و نابينا بود ، در همان اوقات عيش با يك نفر ولد خويش به عنوان زيارت بيت اللّه الحرام به دار الخلافه آمده در محافل شب‌وروز آن عيش پر سرور را پدر و پسر سامع و ناظر بودند . بالجمله هريك از باريافتگان ، مقضى المرام و شادكام مرخص اوطان خود شدند و پيشخانه‌كشان اردوى معلّى عزيمت چمن قنقرا و لنگ را دامن‌زنان آمدند . تاريخ سور پر سرور نوّاب ظل السلطان از كلك مولف ارادت نشان بدين‌سان تراويد و يادگار را در اين « 1 » روزنامچه همايون ثبت گرديد . لمؤلفه :
به عهد دولت شاه جهان‌دار * كه باشد روزگارش زير فرمان سرافراز جهان فتحعلى شاه * جهانگير و جهاندار و جهانبان به پا شد عيش آن شهزاده كآمد * عروس زهره‌اش محرم در ايوان نژاد ظّل سبحان خسرو دهر * على شاه آن‌كه آمد ظلّ سلطان ز يك بطن او برادر با وليعهد * بس است اين افتخار او را به دوران بسال مولدش زد جيقه بر سر * محمد شاه عمّ شاه شاهان چه عيش آن عيش كز شور تعيّش * قمر شد كف زنان ناهيد رقصان سرافرازان عالم اندرين سور * هماره دست فشان و پاى كوبان فراوان جمع شد ز اطراف مسكين * كه نعمت هرچه مىجستى فراوان ز حكم شاه در طهران همى جمع * همه اشراف از اطراف ايران [ 276 ] ندانى از چه شاهى يافت در نام * شنو تا گويمت اين نكته آيان به طفلى شد مر او را جيقه لعل * طراز سر ز شاه مغفرت شأن به عقدش خطبه‌خوان گرديد برجيس * عطارد بر ورق بنوشت عنوان ز احسان شهنشه خلعت و زر * جهان را فخر پيكر زيب دامان چنين طوئى نديدستى به عالم * چنين عيشى نخواندستى بدوران پى تاريخ سورش خاورى گفت * همايون عيش باد از ظل سلطان
هامش
( 1 ) . ملى : « آن »