قرارى كه ذكر شد ، از گزلك ستم شاه محمود برادرش از حدقه برآمده و نابينا بود ، در همان اوقات عيش با يك نفر ولد خويش به عنوان زيارت بيت اللّه الحرام به دار الخلافه آمده در محافل شبوروز آن عيش پر سرور را پدر و پسر سامع و ناظر بودند . بالجمله هريك از باريافتگان ، مقضى المرام و شادكام مرخص اوطان خود شدند و پيشخانهكشان اردوى معلّى عزيمت چمن قنقرا و لنگ را دامنزنان آمدند .
تاريخ سور پر سرور نوّاب ظل السلطان از كلك مولف ارادت نشان بدينسان تراويد و يادگار را در اين « 1 » روزنامچه همايون ثبت گرديد .
لمؤلفه :
به عهد دولت شاه جهاندار * كه باشد روزگارش زير فرمان
سرافراز جهان فتحعلى شاه * جهانگير و جهاندار و جهانبان
به پا شد عيش آن شهزاده كآمد * عروس زهرهاش محرم در ايوان
نژاد ظّل سبحان خسرو دهر * على شاه آنكه آمد ظلّ سلطان
ز يك بطن او برادر با وليعهد * بس است اين افتخار او را به دوران
بسال مولدش زد جيقه بر سر * محمد شاه عمّ شاه شاهان
چه عيش آن عيش كز شور تعيّش * قمر شد كف زنان ناهيد رقصان
سرافرازان عالم اندرين سور * هماره دست فشان و پاى كوبان
فراوان جمع شد ز اطراف مسكين * كه نعمت هرچه مىجستى فراوان
ز حكم شاه در طهران همى جمع * همه اشراف از اطراف ايران
[ 276 ] ندانى از چه شاهى يافت در نام * شنو تا گويمت اين نكته آيان
به طفلى شد مر او را جيقه لعل * طراز سر ز شاه مغفرت شأن
به عقدش خطبهخوان گرديد برجيس * عطارد بر ورق بنوشت عنوان
ز احسان شهنشه خلعت و زر * جهان را فخر پيكر زيب دامان
چنين طوئى نديدستى به عالم * چنين عيشى نخواندستى بدوران
پى تاريخ سورش خاورى گفت * همايون عيش باد از ظل سلطان
هامش
( 1 ) . ملى : « آن »