و مشعبدان هاروت خيال و شاهدان حورا جمال از اطراف شرق و غرب و جنوب و شمال به درگاه « 1 » آسمان [ 275 ] جلال جمع آمدند و بزم آن عيش مهنّا را پروانه شمع شدند .
در روز پنجشنبه هفدهم شهر شعبان المعظّم سنه يكهزار و دويست و سى دو ، به حكم محكم خسروانى جميع اسواق و خانات و ميادين دار الخلافه جاويد مبانى را آيينى ملوكانه بستند و مباشرين اين سور « 2 » خجسته هريك در پى انجام كارى پيوستند . روزها در ميدان پيشگاه كرياس بلند اساس ، اسباب عيش از هر طرف برپا بود و شاهنشاه همّت دستگاه از فراز غرفه فوقانى عمارت فوق باب عرش قباب ، زرافشان و تحسينآرا .
شبها در دو ميدان خارج و داخل ارك همايون اعم از سطح بام و عرصه ميادين سپهر نمون ، آتشبازان چابك دست به شعلهبازىهاى مختلف شعلهها افروختندى و دل آتش موسى و نار خليل را از آن آتشافروزى در آتش غيرت سوختندى . عالم ، عالم بهجت و نشاط بود و جهان ، جهان مسرت و انبساط . پيران را هوس جوانان بر سر افتاده و جوانان را شاهد تقاضاى جوانى حلقه بر در زد . آنان را از حسن جوانان غلمان جمال آتش شوق شعلهور شد و اينان را از عشق پيران صنعان مثال ملال صحبت ايشان از دل به در شد . كوتاهى سخن ، مدّت هفت شبانروز بازار طرب گرم بود و دلهاى دلبران در دلدارى دلدادگان نرم . در روزى خجسته و ساعتى به سعادت پيوسته عقد يكى از صباياى مرضيّهء حسين قلى خان عليّين آشيان ، به همخوابگى حضرت ظل السلطان ، و كابين صبيهء ديگرش به همسرى نوّاب اللهويردى ميرزا بسته شد و در شبى خرّمتر از روز آندو نيّر عالمفروز با آندو زهره زهراى عفتآموز پيوسته آمد .
على الصباح كمر خنجرهاى مكلّل به جواهر رخشان و خلاع آفتاب شعاع درخشان به نوّاب شاهزادگان و امراى ذى شوكت و شأن و وزراى آصف مكان و ساير اشراف و اعيان مرحمت شد و پيشكشهاى شايان از هريك از ايشان معروض پيشگاه حضور معدلت آيت [ گرديد ] .
از حسن اتفاقات ، جناب شاه زمان ولد تيمور شاه افغان كه هردو ديدهاش از
هامش
( 1 ) . مجلس : « دركان » .
( 2 ) . مجلس : « امور »