سواره بنياد با لشكر ظفر بنياد مشغول گيرودارند و سردار عالى تبار امداد نوّاب اشرف را سزاوار . حضرت شاهزاده را از استماع اين اقوال آتش غضب شعلهور گرديده به شليك توپخانه فرمان داد . امير حسن خان عرب و اسماعيل خان قاجار شامبياتى را به محافظت اردو نهاد و فى الفور بر بارهء برق سير سوار گشته و نيزه خطى در دست گرفته مانند برق و باد به تدمير سپاه بنياد بدنهاد پىسپر شده در اندك زمانى كه آخر زمان جانفشانى بود ، به جماعت بدعاقبت هزاره كه در عقب جنود مسعود مىتاختند رسيد و مساوى يكصد و سى نفر از آن قوم عفريت سير ، اسير كمند غلامان شير شكر گرديد جميع آن جماعت را به مدد ميخهاى چوبين بر زمين دوختند و بقية السيف هزاره كه صداى شليك توپخانه معلّى را شنيده بودند ، به توهم عزيمت حضرت و الا ، به وادى فرار پىسپار شدند . چون سردار به جانب قلعهنو رفته بود ، نوّاب و الا چند سوارى به عقب او فرستاده خود مجدّدا در مرغ چوبين منزل نمود . اطراف اردوى معلّى را به وجود پيادگان آرايش داده خود با جمعى از غلامان در [ 274 ] خارج اردو به احتياط كار چون كوه استوار بايستاد . سهپاس كه از شب گذشت ، سردار با سوارى سهچار وارد اردو گشت .
على الصّباح نوّاب شاهزاده و بعضى از سران در فكر عزيمت درهبام و خيال انتقام بودند و خوانين خراسان كلّا ازين معنى تحاشى نمودند چون اكثرى از سركردگان و سواران و پيادگان ركابى تا قلعهنو رفته در آنجا توقّف كرده بودند و جمعيّت اردو منحصر به خراسانى بود ، لهذا مراجعت انسب مىنمود ؛ لا علاج نوّاب و الا از مرغ چوبين به قلعهنو شتافت و قشون متفرّقه اجتماع يافت و از آنجا كوچبركوچ وارد قريه شكيبان و پس از ورود ، به عرض آن ملكزاده دوران رسيد كه مدد خان درانى با جمعى از افاغنه در قريه پشنگ من اعمال غوريان اقامت گزين است و عقيده آن جمع ، نامعلوم بر راى آن و اين .
برحسب امر و الا ، حضرت ميرزا محمّد صادق وقايعنگار مروزى كه در آن سفر از همراهان بود ، به جهت استعلام احوال روى به قريه پشنگ نمود . بلافاصله به رفاقت
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 452
مساهمون: ناصر افشار فر
ص٤٥٢