مطلّب خان دامغانى و عبد الله خان فيروزكوهى و رستم خان قراگوزلو و محمد نظر خان ما فى و نگاهدار خان چگنى را با دستجات ايشان به منقلاى موكب و الا روانه و بعد از دو روز ديگر از منزل كهدستان با امير حسن خان و امير علم خان عرب و محمد خان قرايى و حسين قلى خان نيشابورى و سواره اكراد و توپخانه صاعقه بنياد عزيمت را بهانه نمود .
پس از آنكه دو منزل راه طى شد ، در منازل از صعوبت راه و كثرت سنگلاخ بعضى از اسبان كوه توان قشون نصرت نمون پىگرديد . معلوم شد « 1 » كه آن همه تعريفات ابراهيم خان افسانه بوده و به سبب عداوت با بنياد خان عرض اين محسّنات را بهانه مىنموده است . بالاخره كار به جايى رسيد كه در اكثرى از منازل نوّاب شاهزاده به سبب صعوبت مراحل خود به نفس نفيس از اسب به زير آمده با امراى نامدار طناب عرادههاى توپهاى سلطانى را بر دوش گرفته به فرازونشيب مىگردانيدند و از عدم آب و آذوقه و علف اغلبى از دوابّ اهل اردو در هر منزلى تلف مىگرديدند .
بالجمله چون مراجعت از آنجا به جهات مختلفه دور از صواب و موجب جسارت خصم ضلالت مآب مىبود ، بنابرآن ، لا علاج حضرت و الا ده منزل را به آن صعوبت طى كرده در روز يازدهم در محل قلعهنو ، كه مسكن قديم طايفه هزاره بود ، دو روزى منزل نمود . در آنجا به تحقيق پيوست كه اولا ابراهيم خان هزاره از فرط حرصى كه در عداوت با بنياد خان داشت ، به اتفاق محمود خان جمشيدى بر سر او تاخته و از نصير خان برادر بنياد خان شكستى كامل يافته روى به اردوى سردار گذشت . سردار هم از منزل مرغ چوبين سه فرسخى درهبام حركت و بنياد و برادرش را در خارج درهبام با قراولان سپاه ركابى مقابلت دست داده و تاب درنگ نياورده روى به حصن درهبام نهاده است . سردار نيز على التّعاقب رسيد و جانبازان آتش دست را از فراز جبال شامخه به آن دره سرازير گردانيد . اكثرى از هزارهجات لعين از شرر افشانى تفنگ صاعقه كمين جان دادند و بنياد و نصير « 2 » لا علاج زبان به تمناى امان برگشادند . قرار به اين شد كه هرگاه امروز را مهلت يابند ، فردا بر سبيل جزم قدم از سر ساخته به اردوى سردار شتابند .
هامش
( 1 ) . ملى : - « معلوم شد »
( 2 ) . ملى : « بنياد خان »