استرآباد در ازاء اين صداقت شعارى مورد انواع تفقّدات و صاحب تيول و اقطاع بلانهايات شدند . ايالت استرآباد به ضميمه ملكآرايى دار المرز مازندران به نوّاب محمّد قلى ميرزا عنايت و موكب فيروز از چمن نمكه حركت كرده در نوزدهم شهر رجب المرجّب ، ساحات ارباع ميدان ، جوق مضرب سرادقات فيروزى آيت گرديد .
مصرع :
تا چه زايد بعد ازين از طالع شاهنشهى
ذكر عزيمت اسماعيل خان سردار به صوب هرات به جهت امداد حاجى فيروز الدين ميرزاى افغان و رجعت از آن سامان
[ 239 ] ابراهيم خان هزاره كه يكى از مفسدهجويان خراسان بود ، بعد از آنكه اسحق خان قرايى بساط موافقت را با خوانين بدآيين برچيده از روى ملاحظهء مصلحت وقت به نوّاب شاهزاده محمد ولى ميرزا خدمتگزار گرديد ، ابراهيم خان نيز مثل ساير خوانين از ارض اقدس بيرون آمده در قريه ابدالآباد جام منزل نموده و با حاجى فيروز الدين ميرزاى والى هرات ابواب مراودات برگشود . [ و ] حاجى فيروز را ترغيب به تسخير غوريان كرده بهانه عدم استقلال نوّاب « 1 » شاهزاده و مفسدتجويى خوانين را دلايل و براهين مسجل در اتمام اين كار به ميان آورد و تعهد نمود كه هرگاه لشكر افغان به محاصره غوريان آيد او نيز با جمعيّت هزاره به امداد آمده ، هنگامهها « 2 » آرايد . حاجى فيروز الدّين ، ملك قاسم ميرزاى ولد خود را با حاجى آقا خان هراتى وزير و جمعيّتى از سپاه بر سر غوريان فرستاد و محمد خان ولد اسحق خان قرايى در قلعه غوريان محصور افتاد . به مواضعه پدر بدگهرش ، آدمى به قندهار نزد كامران ميرزاى ولد شاه محمود روانه و قرآنى « 3 » ممهور به مهر خود و پدر نزد آن ديوانه گسيل و كامران را « 4 » به فسانهء سپردن ارض اقدس با جمعيتى كامل به محاصره هرات دليل شد .
حاجى فيروز بعد از وصول خبر كامران ميرزا از كردار سابقه پشيمان و ملك قاسم
هامش
( 1 ) . ملى : « ذات »
( 2 ) . مجلس : « هنگامه را »
( 3 ) . مجلس : + « نيز »
( 4 ) . ملى : - « را »