تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
بالجمله چون حركات آن ديوانه قابل تعيين لشكر از ركاب خسرو يگانه نبود و در كيش ملكدارى نيز دفعش لازم مىنمود ، لهذا مثالى واجب الامتثال از مصدر خلافت و جلال به عهده سادات و علما و كدخدايان و رعاياى استرآباد صادر و حكم محكم خسروانى چنين ساير و داير آمد كه يا محمّد زمان خان ديوانه با دستان بسته به دربار خجسته حاضر آرند يا عنقريب مردان آن ديار را قتيل شمشير و زنان و صبيان را اسير دست غازيان شيرگير شمارند . جاسوسى از آن ديوانه منحوس را در اردوى اعلى ديده بشناختند و پس از اطمينان ، مثال بىمثال را به او سپرده روانه ساختند . پس از ترسيل فرمان مطاع ، بلافاصله اختر كاويانى آفتاب شعاع از چمن فيروزكوه حركت و در على بلاغ دامغان نزول اجلال دست داد و شاهد گرفتارى آن كافر نعمت خوان احسان شهريارى نقاب از چهره برگشاد . تفصيل اين اجمال آن‌كه ، جاسوس مزبور بعد از وصول به خارج شهر استرآباد ، تا امر را بر قلعه‌گيان مشتبه سازد ، پشته [ اى ] از علف ترتيب داده و فرمان همايون « 1 » را در ميان آن نهاده و بر پشت كشيده وارد شهر گرديد و در خانه شيخ الاسلام آن ولايت رفته مثال اعلى را تسليم گردانيد . حضرات سادات عالى درجات آقا محمّد محسن و آقا رضا و ساير نباير و نتايج سيّد عالى گهر سيّد مفيد استرآبادى ، بلا توقف و درنگ در همان شب كدخدايان و معارف استرآباد را در سراى خويش جمع كرده و فرمان قضا جريان را بيرون آورده از فقرات بيم و اميد خسروانه ايشان را آگاه و على الصبّاح با جميع اهل آن ولايت به دفع آن خان خائن ضلالت آيت روى به راه آوردند . سراى خان ناسزا محّاط آن جمع از جان گذشته آمد و بخت [ 238 ] از آن مجنون با اجل مقرون برگشته ؛ خلاصه به هر نوع كه بود ، خان و متابعان او را دستان بسته و مسرعى به اردوى معّلى فرستاده در انتظار حكم ثانى نشستند . شاهنشاه آگاه كه در همه‌جا فضل إله رهروى « 2 » بخت فيروزش همراه است ، ميرزا محمّد يوسف اشرفى مازندرانى نايب مستوفى الممالك را به ضبط اموال و ميرزا محمّد خان عرب بسطامى [ و ] يوز باشى غلامان خاصّه را به آوردن خان نكبت خصال و
هامش
( 1 ) . ملى : « هميون » ( 2 ) . مجلس : احتمالا « نيروى »