تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤

ذكر ورود نوّاب شاهزادگان محمد ولى ميرزا و حسن على ميرزا « 1 » به اردوى همايون و مراجعت ثانى ايشان به خراسان و طهران

در اوقاتى كه اسحق خان قرايى ولد خود حسين على خان را به دار الخلافه فرستاد ، يكى از جمله مطالب اين بود كه : به سبب وحشتى كه فى ما بين خوانين خراسان و نوّاب شاهزاده محمّد ولى ميرزا واقع شده ، ديگر سلوك ايشان با يكديگر ممتنع است . هرگاه شاهزاده [ اى ] ديگر « 2 » به ايالت معيّن و نوّاب معزّى اليه احضار به دربار مينوون گردد ، امور خراسان قرين نظامى تازه و خوانين كلّا مصدر خدمات بىاندازه خواهند شد . درين اوقات نيز اين حديث را با سردار دامغانى به ميان آورده به هر طريق كه بود ، سردار را نيز درين معنى با خود شريك نمود . شاهنشاه آگاه بنا بر تصديق سردار و اتمام حجّت بر اشرار ، نوّاب محمّد ولى ميرزا را از خراسان و حضرت حسن على ميرزا را از طهران به اردوى فيروزى نشان احضار فرمود ؛ مقصود اين بود كه هرگاه مصلحت دولت اقتضا نمايد ، ايالت آن دو ملك را « 3 » ميان آن دو ملك‌زاده تبديل فرمايد . شاهزادگان نامدار هريك به چاپارى روانه و در چمن ميدان چوق شرفياب ركاب خسرو يگانه شدند . صاحبقران معّظم را در باب اين معامله و مبادله ترديدى بود ، لهذا اين حكم را محوّل به استخاره از كلام اللّه مجيد فرمود : فعل تبديل به دو ترك آن خوب آمد و نوّاب محمّد ولى ميرزا به رجعت ارض اقدس ، هم‌آغوش شاهد مطلوب [ شد ] . جناب معتمد الدّوله ميرزا عبد الوّهاب منشى الممالك به جهت استمالت خوانين طاغى در ركاب نوّاب شاهزاده روان شد و فرج الله خان افشار نسقچى باشى به سبب رسانيدن مواجب و علوفه سپاه ظفر پناه به آن سامان شتابان آمد . ايالت دار العباده يزد ضميمه فرمانروايى دار الخلافه و بسطام [ گشت ] و نوّاب حسن على ميرزا از ظهور اين مكارم سينه در مراجعت دار الخلافه شادكام گرديد .
هامش
( 1 ) . ملى : « حسين على ميرزا » ؛ با توجه به متن اكسير التواريخ ، حسن على ميرزا ، درست است . ( 2 ) . ملى : - « ديگر » ( 3 ) . مجلس : + « در »