ذكر مأموريّت سپاه به تنبيه تركمانان و رجعت موكب اعلى به دار الخلافه طهران
چون طوايف تركمانان يموت و كوكلان به سبب موافقت با خواجه كاشغرى و محمد زمان خان نادان مستحقّ تنبيه و تأديب فراوان بودند ، لهذا از موكب اعلى ، اللّهيار خان دولوى سالاربار و حاجى رضا قلى خان قاجار و عيسى خان دامغانى امير آخور « 1 » و غلام پيشخدمت باشى دربار جهانمدار و جمعى ديگر از سرداران نامدار با فوجى از غازيان شيرشكار اعمّ از پياده و سوار با زنبورك خانهء صاعقهبار روى به دشت گرگان نمودند « 2 » . ظهير الدوله محمد قاسم خان قاجار و فرج اللّه خان افشار و يوسف خان سپهدار كه از قرار تذكار در چمن كالپوش اقامت داشتند ، برحسب امر همايون با جمعيّت خود در جايى معيّن به امراى مأموره ملحق گشتند و همّت بر تدمير آن قوم بىباك گماشتند .
جماعت بدعاقبت تركمان به سبب طول اقامت امرا و سپاه در چمن كالپوش و توقّف موكب اعلى در ميدان چوق مظنّه دستبردى كرده و قبل از وقت احتياط كار خود را به عمل آورده اهل و عيال و احمال و اثقال خود را بهسمت سقناقات صعب المسالك رانده و مردان ايشان جريده و سباى در آن حوالى و حواشى مانده بودند . چون طليعه رايات منصور را از دور ديدند ، به جنگ [ و ] گريز [ 241 ] خود را پس كشيدند . منظور ايشان آن بود كه سپاه مظفّر را ازين حيله مستنكر پيشتر برده تا در جايى كه از آب و آبادانى دور باشد ، منزل سازند و خود با اطمينانى كامل به حصول كام دل پردازند . سرداران لشكر قيامت حشر خدعهء آن « 3 » جماعت بدگهر را يافتند و صحيحا سالما روى از آن سامان برتافتند . تنبيه آن طايفه موقوف به وقتى ديگر شد و وقوع اين واقعه محوّل به تأثيرات قضا و قدر آمد .
بالجمله موكب اعلى در بيست و ششم شهر شعبان المعظم از چمن ميدان چوق
هامش
( 1 ) . كسى كه به امور اصطبل قيام كند ؛ و مير آخور باشى امير الامراء بود ( معين ) . امير آخور باشى در عهد صفوى و سلاطين افشار وزند و قاجار مقام رسمى بود كه « مسئول اداره امور موكب سلطان به شمار » مىآمد . ( ر . ك :
سازمان ادارى حكومت صفوى ، ص 94 ) .
( 2 ) . ملى : « نهادند »
( 3 ) . ملّى : « خدعهدان »