ولد خويش را از دور غوريان برداشته معتمدين چند نزد اسماعيل خان سردار روان ساخت و دست اميد به دامان توسّل دولت عليّه زده به تمنّاى حركت سردار با لشكرى جرارّ به دفع كامران ميرزاى غّدار پرداخت . حجّتهاى معتبر به مهر خويش و خوانين افغان ارسال داشت كه هرگاه سردار بااقتدار عزم اين ديار نمايد و دفع شرّ كامران را بهطورى كه داند مباشر آيد ، على العجاله مبلغ پنجاه هزار تومان نقد به صيغه پيشكش داده و ماليات همه ساله را به گردن نهاده سكّه و خطبه به نام نامى شاهنشاه گرامى زنند و خوانند و بعد ازين در ميدان مخالفت توسن فسادى نرانند . سردار نامدار با برادران خويش ذو الفقار خان و مطلّب خان و همان جمعيّت ركابى كه به همراه داشت ، روى به صوب هرات گذاشت .
بعد از ورود به منزل پلنقره ، سه فرسخى هرات ، معلوم آمد كه كامران ميرزا در منزل روضهباغ ، كه سه منزل بالاتر از هرات است اقامت دارد . سردار به عزم تلاقى آن بدكردار بنه و اغروق را در پلنقره نهاده پرچم رايات ظفر را به جانب اردوى كامران ميرزا تاب داد . پس از وصول سردار به منزل پلمالان كه يك منزل فراتر از هرات است ، كامران آن سيل بلا را به آنجانب شتابان ديد و به مشورت خوانين افغان مصلحت در درنگ نديده به صوب قندهار برگرديد . نصير خان هزاره قولّلر آقاسى خود را به معذرت نزد سردار فرستاده و عزيمت خود را محض دشمنى با حاجى فيروز به قلم داد و به توسط نامه دوستانه ، زبان به عذرخواهى برگشاد . بالجمله حاجى فيروز الدين به عهد خويش وفا كرد و ذو الفقار خان برادر سردار را به شهر برده اداى تنخواه پيشكش را با ساير تعارفات و ملزومات با سردار و همراهان به عمل آورد . سردار بااقتدار در اواسط شهر رجب المرجب مظفّرا منصورا وارد ارض اقدس گرديد و اين خبر در اوايل شهر شعبان المعظّم در چمن سلطان چوق به عرض « 1 » داراى دادگر رسيد و موجب خوشنودى [ 240 ] گرديد .
لمؤلفه :
چاكرى از باب سلطان باج هندستان ستاند * بنده [ اى ] از جيش خاقان مرز كالنجر گرفت
هامش
( 1 ) . مجلس : « عوض »