ساير متابعان بدحال او مأمور [ كرد ] و رايات منصور از منزل على بلاغ شقّهگشا گشته در روز شنبه ششم شهر رجب المرجّب ، چمن نمكه دامغان مضرب خيام ظفر دستور شد .
امير خان برادر محمّد زمان خان را نيز لطفعلى خان كتول در قلعه ماران دستگير ساخت و هردو برادر را با متابعان ديگر در چمن نمكه مأمورين حاضر آورده و قهرمان مواخذت به كار سياست پرداخت . نخست آندو برادر بدگهر را به شراكت بر فلك آويختند و فرّاشان با فروشان به ضرب چوب سندانكوب ناخنان ايشان را ريختند . در زير فلك آن دو برادر ريشهاى يكديگر را گرفته بر سر و مغز هم مىنواختند و ظهور آن خيانت را بر گردن يكديگر مسجّل مىساختند . پس ازين تنبيه قليل محمّد زمان خان را لوطيان اردو بازار بر الاغى و ارون سوار و سروبر او را مانند « 1 » عروسان زينت و نگار داده و چهر زشتش را آرايشى هفتگانه كرده با اسباب و اوضاع مسخرگى در اردوى ظفر شكوه گردانيدند و بعد از آن هردو برادر به جرم كافر نعمتى از دو ديده نابينا گرديدند .
محمّد حسين آقاى « 2 » قاجار شامبياتى و على مردان و ملك عبد الحسين و مرتضى قلى استرآبادى را كه به نظم كار آن ضلالت شعار در آن ديار مشغول كار شيّادى و طرّارى بودند ، به حكم شهريار ظفرمند بند از بند جدا نمودند . از غرايب اخبار اينكه ، از قرارى كه در بدايت كتاب ذكر و ايراد شد ، فضلعلى بيك شامبياتى جدّ اين محمد حسين آقارا ، نوّاب فتحعلى خان خلد مكان به جرم مخالفت از پاى درآورد و ولد فضلعلى مذكور را كه جدّ ديگرش بود ، محمّد حسين خان مغفور به گناه كفران نعمت مقتول و معدوم كرد . محمّد تقى بيك پدر همين محمّد حسين آقا را سلطان شهيد محمّد شاه اوّل - انار الله برهانه - به سبب طغيانى كه ورزيده بود ، سرگردان بيابان فنا نمود و به لفظ درر نثار چنين فرمود كه : اين محمد حسين آقا رسد « 3 » وليعهد دولت جاودانى ، يعنى نوّاب جهانبانى است . مصداق « الملوك ملهمون » به ثبوت رسيد و آن كفران نشان از ضرب تيغ دژخيم روانه دركات نيران گرديد .
ايّام شوم طغيان محمّد زمان خان چون بخت منحوسش سيزده روز بود [ و ] در روز چهاردهم كوكب اقبال شومش روى به زوال نمود . بالجمله سادات رفيع الدّرجات
هامش
( 1 ) . ملى : « بر در امانند »
( 2 ) . ملى : « محمد حسين خان آقاى »
( 3 ) . رسد : بهره ، نصيب