تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
در همان اوقات ، على رضايى نام از جانب امير حيدر توره پادشاه مملكت ماوراء النهر وارد درگاه آسمان جاه [ شد ] و مطلب او را كلك دانا بدين نمط آگاه گرديد كه : پادشاهان ممالك توران خود را كلا خليفه مىخوانند و سلطان روم را به سبب مواحدت مذهب ، خليفة الخلفاء مىدانند . در مسايل شرعيه ، فتوى ازو جويند و هر حكمى از جانب او صادر گردد ، به همان طريق پويند . امير حيدر مذكور فرستاده مزبور را به سبب دو مطلب اسلامبول « 1 » گسيل ساخت و چون عبورش از راه ممالك ايران بود ، به ترسيل عريضه [ اى ] صادقانه پرداخت . مطالب وى به پادشاه روم ، يكى استفتاى خريد و فروش اسراى شيعه و ديگرى چند كتاب از احكام فروعيّهء مشايخ حنفى خواسته بود . خلاصه فرستاده مزبور به پيشگاه فلك جاه خاقانى مشرف و موازى يكعدد قاب بزرگ به انضمام سرپوش كه هردو از يشم و به يك اندازه تراشيده بودند و مكلل به يواقيت رمّانى و لعل بدخشانى « 2 » گردانيده ، با برخى هدايا و تحف از نظر اقدس اشرف گذرانيد و از تفقّدات خاطر همايون قرين انواع عزّ و شرف گرديد . مهماندارى به همراهى او كرده از راه بغداد روانه روم و مراجعت او با جواب مطالب نامعلوم ماند و هم در آن اوقات دو نفر عرب فصيح اللسان طليق البيان « 3 » با عريضه ارادت ترجمان از جانب يمن [ 232 ] شرفياب درگاه مينوون « 4 » و مطلب عريضه اين‌كه « 5 » از تعديات سعود نامسعود پادشاه نجد شكايت به آستان صاحبقران دشمن‌شكن آورده بودند . دو سه نفر از اعراب ديگر نيز از جانب سعود نامسعود با تحفى نامعدود كه يكى از آن جمله قطعه زمردى ترنجى به اندازه يك كف دست بسيار صاف و روشن و بدون لكه بود وارد و در عريضه انفاذى چنين عرضه داشت كه : ازين بعد زوّار « 6 » حاجّ عجم را مقرّر شود كه به سبب قرب طريق از راه نجد آمدورفت بنمايند كه در هر باب رعايت احوال هريك را به واجبى به عمل خواهد آمد . شيخ على نامى نيز از جانب حاكم بحرين با چند رشته تسبيح مرواريد غلطان و بعضى از نفايس « 7 » هندوستان شرفياب دربار معدلت اركان و تفصيل مطالب او را كلك
هامش
( 1 ) . ملى : تاسلامغول . ( 2 ) . ملى : « بداخشانى » ( 3 ) . سخن‌ور ( 4 ) . ملى : « ميبودن » ( 5 ) . ملّى : + « بعد » ( 6 ) . ملى : - « زوار » ( 7 ) . ملى : « نوايس »