تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
اعلى عذر مخالفت خوانين را عنقريب با يكديگر رطب اللسان . چون ديگر در آن صفحات كارى كه سزاوار توقف باشد نبود ، لهذا در روز پنجشنبه دوازدهم شهر شوال المكّرم رايات ظفر آيات از آن چمن فيروزى علامات شقّه « 1 » گشا و در روز ورود به دار السلطنه قزوين ، خبر ثانى [ 230 ] كه عبارت از مخالفت خوانين با يكديگر و تمكين نوّاب شاهزاده فلك تمكين مجددا بر مسند ايالت آن كشور باشد ، نقاب از رخ برگشود و چند روز موكب فيروزى كوكب در قلعه مباركه سليمانيّه « 2 » از زحمت راه آرام يافت و شب يكشنبه نهم شهر ذيحجه الحرام از ورود خسرو بهرام غلام خيول ملالت و كدورت روى از كاشانه خاطر « 3 » اهالى دار الخلافه برتافت . ميرزا شمس الدين معتمد اسحق خان قرايى را كه در منزل قشلاق شرفياب درگاه عرش مساق شده بود ، در عرض راه سليمانيه و دار الخلافه طهران عارضه دست داد و در ميان صحرا در حالت احتضار بيفتاد . جناب ميرزا محمد شفيع در سر راه بر سر او رسيد و از اسب پياده گشته « 4 » به دلجويى او كوشيد . در آن حالت اقرار كرد كه « 5 » دو خيانت از من سر زد و از نحوست آن‌دو خيانت ، قاصد مرگم حلقه بر در زد : يكى خيانت با ولىنعمت جهانيان يعنى شاهنشاه جهان ، كه خود قرآن برداشته يكان‌يكان خوانين خراسان را بر مخالفت با دولت ابد بنيان و موافقت با اسحق خان قسم دادم ؛ ديگرى خيانت با فلانى كه مولف اين روزنامچه منظورش بود . به تبيين اين مقال آن‌كه ، ميرزا باقرى ترشيزى منشى خراسان با حقير خصوصيّت كامل داشت . قبل از وقوع مصالحه با روسيه ، كاغذى از مشار اليه در چمن اوجان آذربايجان به حقير برسيد . جوابى كه به او نگاشتم ، وقايع گفتگوى مصالحه و تعويق در آن را « 6 » داد اعلام داشتم . ميرزا شمس الدين به جناب « 7 » صدارت گفته بود كه اين شرح كاغذ فلانى كه امر مصالحه نگذشته ، بيشتر موجب جرأت خوانين در مخالفت شد . صدر جليل القدر از روى نصيحت حقير را متنبّه « 8 » ساخت و به كتمان اين راز پرداخت . شاهنشاه آگاه در سلام عام بلفظ معجز نظام فرمود كه نصف فساد خراسان به
هامش
( 1 ) . ملى : « سفر » ( 2 ) . ملى : « سليمانيد » ( 3 ) . ملى : « خواطر » ( 4 ) . ملى : « گشت » ( 5 ) . ملى : - « كه » ( 6 ) . ملى : « داد » ( 7 ) . ملى : « خيانت » ( 8 ) . ملى : « تنبيه »