درافشان بدين آيين رطب اللسان است كه جماعت اعراب عتوبى ساكن جزاير [ خليج ] فارس بعد از قتل نادر شاه افشار بر ولايت بحرين مسلّط آمدند و همواره تابعين ايشان كه يكى از آن جمله طايفه جواسم ساكن جزيره قشم مىباشند ، بر روى دريا بناى سرقت گذاشته كشتىهاى ايران و هندوستان را بهسرقت مىبردند « 1 » . بعد از آنكه فى ما بين دولتين عليّتين ايران و انگريز بناى دوستى و موافقت استوار گرديد ، به صوابديد اولياى دولت خداداد ، چنين قرار داده كه كارگزاران هر دو طرف قرين الشرف همت بر استيصال طايفه جواسم ، كه خاشاك روى دريا گشته ، بسته بلكه كشتى ثبات حاكم بحرين را نيز كه معاون ايشان است ، درهم شكسته باشند . حاكم بحرين خود را غريق بحر اضطراب ديد ، لهذا متوسل به اين دولت جاويد گرديد .
بالجمله جواب سفراى يمن و نجد و بحرين بهطورى كه مصلحت دولت عظمى بود ، داده و فرامين عربى در جواب عريضهء هريك به مسوّده جناب معتمد الدوله العليه ميرزا عبد الوهاب منشى الممالك « 2 » اصفهانى المتخلص به نشاط محرّر و آماده و هريك از آن فرستادگان با انعام و خلعت فراوان روى به صوب مقصد نهاده آمدند .
خلاصه در همين سال خجسته فال همتى از شاهنشاه دريانوال نسبت به جناب معتمد الدوله حميده خصال مبذول افتاد كه تاكنون هيچيك از سلاطين فلك تمكين را نسبت به چاكران درگاه دست نداد . تفصيل اين اجمال آنكه ، جناب معتمد الدوله معزى اليه از راه مشغولى به كمالات روحانى به هيچوجه توجهّى به عالم نفسانى نبود و به جز تقّرب به حضرت علياى سلطنت در هيچ امرى از امورات دنيوى كه عقل معاشش « 3 » نامند ، اقبال نمىنمود . زر و خاك و گوهر خاشاك در نظر همتش يكسان بودى و در تمامت سال اوقات عزيز را صرف مرمت احوال درويشان پريشان مىنمودى . لوازم خلق را به قوت لا يموتى اگر همه نان جوين و سركه و انگبين بودى اكتفا كردى و ملزومات دلق را به همان ملبوسات همايون « 4 » كه در عرض سال به او مرحمت مىشد « 5 » به سر بردى .
هامش
( 1 ) . مجلس : « مىزدند »
( 2 ) . منشى الممالك ، وظيفهاش تهيّه و ارسال اسناد و مدارك مربوط به امور مملكتى بهطور عموم و ولايات بالاخص كه با مهر عالى ممهور گشته ، بود . ( سازمان ادارى حكومت صفوى ، ص 117 ) .
( 3 ) . مجلس : « معاش »
( 4 ) . ملى : « هميون »
( 5 ) . ملى : « مىرود »